ارتباط میان روشنفكری و اسلام سیاسی

بخش اول: انقلاب مشروطه، از مشروطه تا انقلاب ۵۷

نیلوفر بیضایی
برگرفته از سایت عصر نو


“‌می گویند ما عجالتا مردم را سر خود گرد آوریم و نیرو تهیه كنیم و رشته ی حكومت را در دست گیریم ، آنوقت خواهیم توانست به اصلاحات دست بزنیم... اما مردمی كه از مقاصد شما آگاه نیستند و با آن علاقمندی به گرد شما جمع نشده اند ، شما نخواهید توانست در راه اجرای مقاصد بكارشان وا دارید، بلكه همیشه ناچار خواهید بود ، مقاصد خود را از آنها پوشیده داشته، با نادانیها و خرافه پرستیهای آنها مماشات كنید... هنگامیكه آقا حسین قمی را با آن ترتیب خاص برای تقویت ارتجاع به ایران می آوردند، شما در روزنامه خود بی اندازه از او تجلیل نمودید... اقا حسین قمی كسی بود كه در زمان رضا شاه در موقع رفع حجاب از زنها مخالفت نشان داده و با دستور دولت از ایران رانده شده بود و در اینهنگام آورده می شد كه به دستیاری او دوباره زنها به حجاب بازگردند و باز اوقاف بدست ملایان سپرده شود

(احمد كسروی)



مقدمه

امروز بر سر اینكه اندیشه ی تجددخواهی و رویكرد به دمكراسی، اولین جرقه های فكری خود را در زمان انقلاب مشروطه باز یافت، توافق نظر وجود دارد

همچنین بسیاری بدین باور رسیده اند كه نتیجه ی منطقی انقلاب 57 ، یعنی انقلابی كه آمیخته ای از صبر بسر آمده ی مردم و طرحهای پیش اندیشیده ی گروههای ایدئولوژیك بود ، همانا یكی از ارتجاعی ترین حكومتهای تاریخ ایران ، یعنی وصله ی ناجور “جمهوری اسلامی ایران“ بود. انگیزه ها در همسویی و یا شركت مستقیم در این انقلاب بسیار متفاوت بود . گروههای سیاسی “چپ“ ، راه مبارزه ی “قهر آمیز“ با استبداد آریامهری را سالها بود كه آغاز كرده بودند . اما مقابله ی آنها با رژیم شاه ، بیش از آنكه نتیجه ی مخالفت آنها با دیكتاتوری در كلیت آن باشد ، برآمده از دریافتهای ایدئولوژیكی بود كه بر مبنای آن شاه نماینده ی “سرمایه داری وابسته به امپریالیسم“ دیده می شد و انقلاب ایران می رفت تابه یاری “ كارگران و زحمتكشان“ ، آن را بزیر بكشد و رهبری مردم را دودستی تقدیم آنان كنند . براین اساس این ضدیت با “ سرمایه داری و امپریالیسم “ ، می بایست محتوای انقلاب می شد. روشنفكران نیز كه اكثر آنها تحت تاثیر اندیشه های ماركسیستی قرار داشتند ، نبود آزادیهای سیاسی و فرهنگی را بدان افزودند

اسلامیون (معمم و مكلا) كه بلحاظ تاریخی و در یك رقابت ابدی با اقتدار شاهی قرار داشتند، و چند شكست تلخ را نیز پشت سر گذاشته بودند ، اساس مخالفتشان با شاه از یك انگیزه ی اصلی بر می آمد : تضاد لاینحل با هر آنچه با اندیشه ی پیشرفت ، ترقی و “مدرنیته“ (هرچند شاه تنها از ظواهر آن تقلید می كرد و مهمترین بنایش را كه آزادی است ، نادیده می گرفت) سرو كار داشت. مخالفت آنها با “استكبار جهانی“ و دفاعشان از “مستضعفین“ نیز بر این اساس بود كه آنها غرب و تمام مظاهر تمدن غرب را دشمن آسلام می شمردند و “ مستضعفین“ از نظر آانها همان “امت اسلامی“ بودند كه می رفتند تا حكومت الله و نمایندگان زمینی اش (روحانیون) را( كه اولین طرح آن در جریان انقلاب مشروطه پی ریزی شده بود) بر مسند قدرت بنشانند. رهبر آنها آیت الله خمینی و نیروی پشتیبانشان “ملی-مذهبیون“ بودند كه اینك جنبه ی مذهبی افكارش مغشوش و التقاطی شان (میان “ملت“ و “امت“) الویت یافته بود

بخشهایی ازنیروهای “ملی گرا“ نیز كه همواره در میان الویتهای فكری شان میان “استقلال“ و “آزادی“ ، به اولی توجه بیشتری نشان داده اند ، به این صفوف پیوستند

آیت الله خمینی كه بر خلاف اكثر آن بقیه تاریخ صد ساله ی ایران و نقش امثال خود در آن را می شناخت و می دانست كه روشنفكران از هر دسته كه باشند ، با دستگاه عظیم حكومت مخفی اسلامی او از در سازش در خواهند آمد، با نشان دادن كمی انعطاف ظاهری در آغاز و بسادگی ، برهبری انقلاب پذیرفته شد

سوی دیگر معادله كه تعیین كننده ترین بود، یعنی مردم ایران ، كه بیشترین نیروی آن را جوانان تشكیل می دادند ، بی توجه به پندهای پیرترها ( كه می گفتند : به آخوند اعتماد نكنید“ ) و با “عامیانه“ خواندن حرفهایی از این دست، سر در راه امام نهادند. در اینجا بهیچوجه قصد ما انكار پایه های قوی مردمی كه اسلامیون از آن برخوردار بودند ، نیست. اما نارضایتی مردم از بی توجهی حاكمان به خواستهایشان ، نبودن حتی كوچكترین نشانی از یك عدالت حتی نسبی اجتماعی و بسیاری علل دیگر كه می شود بسیار در مورد آنها نوشت ، به بدنه ی اصلی انقلابی تبدیل شدند كه می رفت تا راه نجات از تمام بدبختیها و كمبودها را اسلام سیاسی بنامد وایران را 1400 سال به عقب بازگرداند

لازم است بجای باز كردن داستان از سر خود ، با یك جمله ی “مردم ما عقب مانده بوده اند“ ، اینبار ببینیم كه در این یكصد سال “روشنفكرانمان“ كه بناست “عقب مانده“ نباشند ، چه كرده اند و می كنند . اینكه امروز بسیاری متوجه نقش اندیشه ی تجدد خواهی در انقلاب مشروطه شده اند و از گذار از “سنت“ به “مدرنیته“ سخن می گویند، به خودی خود امری است مثبت. اما آنچه مرا در باور بسیاری به گفته ی بالا به شك می اندازد، این است كه كسانی كه چنین می گویند تا چه حد به انقلاب مشروطه و مسیر آن تا به امروز، از ورای تاریخ نگاری “رسمی“ و گاه “مغرضانه“ و گاه “ فرصت طلبانه“ نگریسته اند

آیا این اشتباه بزرگ تاریخ نویسان در سرآمد دانستن دو روحانی (بهبهانی و طباطبایی) در صدر انقلاب مشروطه و رسیدن بدین نتیجه كه روحانیت و اصولا اسلام سیاسی می تواند همراه “مبارزات آزادیخواهانه“ و تجدد طلبانه باشد(كه منشاء انقلاب 57 نیز بود) را بسیاری منشاء تحلیلهای امروزینشان قرار نداده اند؟ اصولا اطلاع و شناخت بسیاری از روشنفكران سیاسی از مبانی و پیش شرطهای برقراری “مدرنیته“ تا كجاست؟ امروز دیگر مردم را نمی شود بهانه ی هیچ اشتباهی قرار داد. امروز و پس از 25 سال حاكمیت اسلام سیاسی ، مردم بدین باور رسیده اند كه “اسلام“ باید از حكومت حذف شود و به عرصه ی باورهای شخصی بازگردد. امروز مردم خواهان حكومتی با منشاء مردمی هستند و تداخل منشاء الهی در آن را بر نمی تابند. مردم خوهان آزادی ، عدالت اجتماعی و حق تصمیم گیری در مورد سرنوشت خویش هستند

بدلایلی كه پیش از این بدان اشاره كردم، لازم است به رابطه ی تاریخی میان روشنفكران سكولار و پرچمداران اسلام سیاسی (روحانی و غیر روحانی) از یكسو و رابطه ی این هر دو با قدرت و حاكمیت سیاسی ، از سوی دیگر، بپردازیم . روشن شدن زیر و بمهای این ارتباط ، به درك موقعیت امروزی ما یاری می رساند ، اما الزاما ما را به موافقت با عملكردها وا نمی دارد. این مطلب ، بخش اول از یك سلسله مقاله است كه از دوران مشروطه آغاز می شود و به ایران امروز ختم خواهد شد.


پیش زمینه های انقلاب مشروطه و نقش اسلام سیاسی

انقلاب مشروطه مرحله ی نهایی یك تحول دراز فكری و در عین سر آغاز تحولی جدید در تاریخ ایران بود. لزوم تجدد در واقع پاسخی بود به مسایل و بحرانهای غیر قابل حل اقتصادی ، حقوقی و سیاسی ایران . بعبارت دیگر ایران پس از تجربه ی دو شكست از روسیه تزاری و نفوذ روزافزون انگلیس و روسیه در كشور از یكسو و عقب ماندگی ساختار اقتصادی و سیاسی كه با تحولات روزبروز مناسبات همخوانی نداشت ، از سوی دیگر ، در وضعیتی بحرانی قرار داشت

نكته ای كه در تحلیل اوضاع آن دوران بایست در نظر گرفت، این است كه در ایران همواره دو عنصر قدرت یا دو حكومت بموازات یكدیگر صاحب نفوذ و قدرت بوده اند : یكی سلطنت و دیگری روحانیت . تمام شاهان می دانستند كه تا روحانیت را بعنوان پشتیبان در كنار خود نداشته باشند ، در خطرند و بهمین دلیل و از ترس نفوذ روحانیت در میان مردم ، ناچار به باج دادن و امتیاز دادن به مذهبیون بودند. بعبارت دیگر شاهان قاجار به “نیابت“ حكومتگران مذهبی بود كه بر سر قدرت بودند.بهمین دلیل روشن و قابل اثبات نیز هر گونه بررسی این دوران و هر گونه تقلیل دادن دلایل بحرانها به “ ظلم طایفه قاجار“ به نوعی یكسو بینی و تحلیل اشتباه اوضاع خواهد انجامید. در نیمه دوم دوران قاجار شاهدیم كه ناصرالدین شاه از یكسودر صدد ترفیع قدر و منزلت آخوندها برآمد و به آنها امتیاز داد و از سوی دیگر امیر كبیر و سپس امین الدوله را كه از ترقیخواهان بودند به صدارت اعظم برگزید. اقداماتی چون تاسیس وزارتخانه ها، تاسیس عدلیه ، ایجاد نظامنامه برای وزارتخانه ها كه باید از یك قانون اصلی پیروی كنند ، تاسیس دارالفنون و اعزام محصل به خارج ، ایجاد “صندوق عدالت“ كه مردم از طریق آن می توانستند نزد شاه دادخواهی كنند، تاسیس “ مجلس مصلحت خانه“ ، تاسیس “مجلس وكلای تجار“ كه یك نهاد مستقل بود ... ، پیشزمینه های فكری ضرورت وجود “قانون“ را ایجاد كرد. دستگاه روحانیت با تمام نهادهای تازه بشدت مخالف بود. مثلا “مجلس مصلحت خانه“ را از آنجا كه دایره اختیارات حكام شرع را محدود می كرد و “مجلس وكلای تجار“ را از آنجا كه مقرر می داشت، تجار باید مالیات خود را به دولت بپردازند ، تحریم كردند. اشكال جدید قانونگرایی ، مسلما قانون مذهب را محدود می كرد . هراس روحانیت نیز از همین بود

این اقدامات كه بنا بر ضرورتها صورت گرفته بود، در ایران بیسابقه بود. مطالعه ی قوانین خارجی آغاز شد و چون قوانین خارجی بر اساس صیانت و احترام حقوق فرد قرار داشت، برای اولین با مفهوم آزادی نیز مطرح شد. ناصرالدین شاه كه تمام اقدامات بالا را پذیرفته بود، در مقابل آخری یعنی آزادی به مقاومت برخاست، چرا كه قدرت خود را در خطر می دید. با اینهمه با بررسی پیچیدگیهای ناشی از حاكمیت دوگانه می توان یكی از مهمترین عوامل فساد و خودكامگی دربار را در این دانست كه حكومتگران تنها خود را در برابر حاكمیت مذهبی مسئول می دانستند و نه در مقابل مردم

دوحكومت دربار و روحانیت در حین اینكه بر یك “مردم“ حكومت می كردند ، با یكدیگر رقابت نیز داشتند. حتی در عرصه ی سیاست خارجی كه ظاهرا در دست دربار بود، شاهدیم كه روابط مستقیم آقایان عمامه بسر با روس و بویژه با انگلیس در تحول درونی و بیرونی ایران بیشتر موثر بوده تا “دیپلماسی رسمی“. بعبارت دیگر نفوذ و قدرت فلج كننده ی حاكمیت مذهبی بسی قویتر از نفوذ “ قدرتهای استعماری“ بوده است ، هر چند كه نمی توان نادیده گرفت كه خارجیان از این ضعف بهره برداری می كردند

یكی از مهمترین وقایع این دوران كه به تشدید اختلاف میان ناصرالدین شاه و روحانیون انجامید ، واقعه رژی یا “جنبش تنباكو“ بود كه بدنبال قراردادی كه شاه با انگلیسها بست و انحصار امتیازات تمام تنباكوی تولیدی را به آنها داد، بوقوع پیوست. پیشتازان جنبش تنباكو سرمایه داران بزرگ تجاری بودند كه حمایت روحانیون را به خود جلب كرده بواسطه ی نفوذ در میان مردم، آنها را نیز به اعتراض واداشتند

در اینمورد هما ناطق می نویسد: “... آن تصور باطل و رایجی را كه روحانیت را بمثابه نیروی ضد استعماری و معترض به قراردادها و امتیازات ترسیم می كند، باید یكسره زدود... برای نمونه در امتیاز بانك شاهی (1889 میلادی) كه امتیاز تنباكو بخشی از آن بشمار می رفت حتی بعضی وزرا مانند اعتمادالسطنه سرسختانه مخالفت كردند، اما آیت الله بهبهانی كه بعدها مشروطه خواه شد، هم از آن قرارداد و هم از قرارداد بانك استقراضی روس هزار لیره ستاند و لانعم نگفت. طباطبایی آزادیخواه از امتیاز تنباكو متنعم گشت ...“.1

با نگاهی به متون نامه های روحانیون به ناصرالدین شاه و بر علیه این قرارداد دلایل دیگری از جمله “ فساد عقاید و اختلال نظام شریعت در مخالطه و مراوده با فرنگیان “ نام می برند. ناصرالدین شاه ناچار شد این قرارداد را فسخ نموده با مبلغ 500 هزار لیره كه از بانك انگلیس بقرض گرفت (!)‌، به انگلیسیها جریمه بپردازد. با اینهمه قرار گرفتن روحانیت در راس این جنبش كه نوعی قدرت نمایی در مقابل ناصرالدین شاه بود، بر قدرت و نفوذ روحانیون بر امور دولتی و سیاسی افزود و زمینه ساز افزایش محبوبیت ، قدرت و نفوذ آنها در میان مردم نیز شد. همین امر باعث شد كه اتابك، آخرین صدراعظم ناصرالدین شاه كه نمونه ی یك “دولتمرد ارتجاعی“ بود و برای ماندن بر سركار از زد و بست با هیچ جناحی ، از جمله روحانیون كوتاهی نكرد، با مقرر داشتن “مستمری دولتی“ برای ملایان كه تا آنهنگام منبع اصلی درآمدشان گرفتن “سهم امام“ از “امت بود،‌ به دلجویی از آنها بپردازد

با قتل ناصرالدین شاه و بسلطنت رسیدن مظفرالدین شاه ، روند تشدید بحران در قدرت سیاسی باز افزایش یافت . مظفرالدین شاه از یكسو از پدر مذهب زده تر و از سوی دیگر روشنفكرنما بود ، تا جایی كه برخی به “مشروطه طلبی مخفی“ او نیز اشاره كرده اند. او همچنین امین الدوله را كه همانطور كه گفتیم ترقیخواه بود به صدارت برگزید. اما بدلیل وخامت اوضاع و اوج گیری نفوذ روحانیون بیش از یكسال دوام نیاورد و اتابك را به پشتیبانی جناح ارتجاعی دربار و روحانیون ( برهبری بهبهانی كه بعدها از سران جنبش مشروطه شد!)، به دربار تحمیل كردند. اتابك ، مظفرالدین شاه ، این شاه زبون را به گوشه ای راند و عرصه را بر تاخت و تاز روحانیون بیش از پیش گشود

نكته ی بسیار مهم اینكه رهبری مذهبی دوچار یك دودستگی شده بود كه بعدا بدان خواهیم پرداخت. آنگونه كه دلارام مشهوری می نویسد
“... در چنین دوگانگی هایی بهیچوجه نباید ضعف رهبری مذهبی دید. بلكه همین بهترین وسیله ی حفظ و گسترش قدرت بوده و هست . یكپارچگی و همدستی زمانی بكار می آید كه فعالیتی سازنده ، هدف باشد و این رهبری در جهت عكس ، بسیار زود و بخوبی دریافت كه چگونه با تكیه بر دودستگی می توان هر دشمنی را از راه بدر كرد.“2

بهر صورت با بالا گرفتن قدرت حاكمیت مذهبی، شاه اتابك را عزل كرد و عین الدوله را به صدارت رساند. عین الدوله با تقویت شیخ فضل الله نوری ، رقیب سید عبدالله بهبهانی ، خشم بهبهانی را برانگیخت ، بطوریكه او راه حمله به قدرت دربار را پیش گرفت و با سید طباطبایی همراه شد. این تضاد محرك اصلی آغاز جنبشی شد كه “انقلاب مشروطه“ نام گرفت. بسیاری از تاریخ نویسان و حتی احمد كسروی ، این سه روحانی را در پیشگامی مشروطه و ضدیت با استبداد می ستایند، بدون درنظر گرفتن این نكته ی مهم كه این سه تن را انگیزه ی قدرت طلبی در كنار یكدیگر قرار داد و نه “قانون خواهی“ و “پیشرفت طلبی

با اینهمه نیروی واقعی مشروطه طلب را باید در میان روشنفكران مشروطه جستجو كرد و هر ادعایی بجز این یك دروغ تاریخی است كه بر مبنای آن و با ایجاد این تصور موهوم كه روحانیت و اسلامیون ذره ای به جنبشهای ملی و مردمی و دمكراسی طلب بدلیل محتوایی شركت كرده اند . هر حركت روحانیت بر پایه ی یك منفعت گرایی و در عین حال تلاش برای برقراری “مجلس دارالشورای كبرای اسلامی“‌ و در نفی “كلمه ی قبیحه ی آزادی“ بوده است

باقر مومنی در اینمورد می نویسد
“... اگر گاهی برخی از روحانیون به ضد نظامات سیاسی استبدادی موجود گله یا اعتراض می كنند، بیشتر از این جهت است كه دستگاه استبداد قوانین مذهبی را در رابطه با مخلوقات خدا رعایت نمی كند و از نظر آنها كافی بود كه قوانین اسلامی اجرا شود تا حاكمیت استبدادی چهره ی موجه شرعی بیابد. روحانیت هر گونه نوآوری در هر زمینه را بدعت و كفر می دانست ...“3

با توجه به این نكته و همچنین با در نظر گرفتن اینكه حتی مخالفت روحانیت با نیروهای خارجی ، نه از زاویه ی ضد استعماری ، بلكه از جنبه ی مذهبی- عقیدتی ، یعنی “كافر“ بودن آنان بود ، جای بسی تعجب است كه چگونه بسیاری از روشنفكران ترقیخواه مصلحت را در همراهی آنان می دیدند . روحانیون زمانیكه بتدریج متوجه اهداف اصلی انقلاب مشروطه كه “قانون” ، “آزادی“ و “مساوات“ بود ، شدند، به مخالفت و مقابله با آن برخاستند

“ در آغاز كار اینان (روحانیون) ، چون معنی مشروطه را نمی دانستند و چنین می پنداشتند كه مردمی شوریده اند، رشته كارها را از دست دربار گرفته بدست آنها خواهند سپرد، از اینرو با آن همراهی می نمودند. ولی بیش از هفت یا هشت ماه نگذشت كه راستی را دریافته، دانستند كه مشروطه نه بسود آنان بلكه به زیان ایشان می باشد و این بود كه به دشمنی پرداختند، دسته بندیها كردند، با دربار همدست شده كوششها بكار بردند...“4


روحانیون خواهان “مشروطه ی مشروعه“ و روحانیون “ مشروعه خواه“

آنچه در تركیب شناسی نیروهای دخیل در انقلاب مشروطه جالب است ، اینكه پایه گذاران فكری این جنبش ، یعنی روشنفكران اروپا دیده نیز به یك اندازه از مفهوم و شروط تحقق خواسته هایشان آگاه نبودند، دسته ی دیگر ملایان بودند كه بدلیل ناراضی بودن از دربار قاجار در این جنبش شركت داشتند ، اما با مفهوم مشروطه كاملا مخالف بودند و همانگونه كه گفتیم ، بمحض اینكه ابعاد آن برایشان روشن شد ، در مقابل آن قرار گرفتند. البته كسروی این روحانیون را بدو دسته می كند و بهبهانی و طباطبایی را بعنوان روحانیون “دلسوز“ میهن نام می برد و آنها را از دسته ی دیگر كه تنها آرزوی رواج “شریعت“ و بر پایی “حكومت اسلامی“ داشتند (شیخ فضل الله نوری) جدا می كند

البته این دسته بندی چندان هم بیراه نیست ، اما برای روشن شدن اهداف هر یك از این دو گروه روحانی ، نامگذاری باقر مومنی را بنظرم كاملا صحت دارد ، بكار می برم ، تا قضیه روشن تر شود. دسته ی اول روحانیون خواهان “مشروطه ی مشروعه“ - مشروطه ی تطابق یافته با احكام دینی - هستند و دسته ی دوم روحانیون “مشروعه خواه“ - مخالف كامل اصول مشروطه و خواهان برقراری حكومت دینی

اینكه در بسیاری از تحلیلهای تاریخی ، شیخ فضل الله نوری در دسته ی طرفداران “مشروطه ی مشروعه“ و آن دو روحانی دیگر ، یعنی بهبهانی و طباطبایی در جرگه ی “ مشروطه خواهان “ بشمار می روند ، یك اشتباه بزرگ تاریخی است كه نتیجه اش را هنوز هم در “اتحاد“ های روشنفكران سكولار با “جناحهای ترقیخواه اسلامیون“ و هواداران “مردمسالاری دینی“ می بینیم.

روحانیون طرفدار “ مشروطه ی مشروعه“ خواهان مشروط كردن قدرت استبداد سلطنتی با اصول مذهب و شریعت بودند. پس آنها در همین تعریف خود از محدود كردن استبداد ، نه از اراده ی ملت ، بلكه از حاكمیت به اراده ی خداوند و احكام شرع حركت می كردند. بر خلاف اندیشه ی مشروطیت كه معتقد است ، قانون از مردم نشآت می گیرد، اینان منشآ قانون را اراده ی خداوند و مردم را تابع قوانین الهی می دانند. یكی نمایندگان امروزی این نظر را كه خواهان انطباق مدنیت جدید در محبس “ فرهنگ و شرایع اسلامی “ هستند ( مردمسالاری دینی)، سید محمد خاتمی است

میرزای نایینی (مولف كتاب تنبیه الامه ) كه یكی از نمایندگان فكری این جریان است بروشنی توضیح می دهد كه “ بمقتضای آنچه اساس مذهب ما طایفه ی امامیه (شیعه) بر آن مبتنی است، كلمه ی الهیه ی عصمت را در ولایت بر سیاست امور امت ، معتبر می دانیم.“5

همجنین حاج شیخ عبدالله مازندرانی و آخوند خراسانی ، دوتن دیگراز نمایندگان فكری این دسته در توضیح معنای “مشروطیت“ از دیدگاه خود ، در نامه ای بتاریخ 15 رمضان 1327 نوشتند:
“ مشروطیت هر مملكت عبارت است از محدود ساختن و مشروط بودن ارادات سلطنت و دوایر دولتی است به عدم تخطی از حدود و قوانین موضوعه بر طبق مذهب رسمی آن و مملكت و آزادی هر ملت هم كه اساس مشروطیت سلطنتی مبتنی بر آنست، عبارتست از عدم مقهوریتشان در تحت تحكمات خودسرانه ی سلطنت و بی مانعی در احقاق حقوق مشروعه ی ملیه . و چون مذهب رسمی ایران همان دین قویم اسلام و طریقه ی حقه ی اثنا عشریه است، پس حقیقت مشروطیت آن عبارت است از عدم تجاوز دولت و ملت از قوانین منطبقه بر احكام خاصه و عامه ی مستفاده از مذهب و مبتنیه بر اجراء احكام الهیه و حفظ نوامیس شرعیه و ملیه و منع از منكرات اسلامیه و اشاعه ی عدالت و محو مبانی ظلم و سد ارتكاب خودسرانه و صیانت بیضه ی اسلام و حوزه ی مسلمین و صرف مالیه ی ماخوزه از ملت در مصالح نوعیه راجعه به نظم و حفظ سد ثغور مملكت خواهد بود.“6

حال ببینیم روحانیون “مشروعه خواه“ چه می گویند. گمان می رود علت اینكه بسیاری شیخ فضل الله نوری و همراهانش را طرفدار “مشروطه مشروعه“ می دانند ، این نكته بوده كه وی یكی از مصرین اضافه شدن پسوند “مشروعه“ به “مشروطه“ بوده است . اما با نگاهی به نظرات او كه البته بدلیل زیركی ، ترجیح می داد آنها را علنا بروز ندهد ، در می یابیم كه خواسته ی وی در حقیقت همانا برقراری “حكومت شریعت“ بوده است. در حقیقت این مخالفت با مشروطه بارها و بارها و به اشكال گوناگون و در فرمولبندیها جملات ادا می شد. در مقابل “مجلس شورای ملی“ ، “مجلس شورای اسلامی“ پیشنهاد می شد و “آزادی“ امری موهوم شمرده می شد كه “از مقتضیات دین و مذهب ملل مسیحیه“ و دعوت “زنادقه و ملاحده ی بابیه“ به لامذهبی است . آنها می گفتند طرفداران آزادی می خواهند كتب دینی را به كنار بگذارند و خود را از “ربقه ی عبودیت الهیه“ آزاد سازند. آنها در عین حال آزادی را باعث جسارت فاسقان و كافران در عمل به منكرات و اشاعه ی كفریات و جری شدن بدعتكاران به ظهور بدعت الحاد و بی حجابی زنان و امثال اینها تلقی می كردند. آنها صریحا خواهان حاكمیت سیاسی بدست علمای دین بودند. اینها اصلا هیچ قانونی را بجز “قانون شرع“ قبول نداشتند. بهمین دلیل نیز تنظیم قانون اساسی را مخالف شرع اسلام عنوان می كردند
آنها می گفتند: “دین ما مسلمانان اسلام و قانونمان كتاب آسمانی قرآن و سنت پیغمبر آخر الزمان است“7 . در نتیجه از نظر آنها وضع قانون ، التزام بدان و مقصر شناختن متخلفین از قانون و اصولا هر قانونی بجز قوانین اسلامی ، بدعت است. شاید بتوان به جرات گفت كه اولین طراحان “حكومت اسلامی“ و “ولایت مطلقه ی فقیه“ این دسته و در راس آنها شیخ فضل الله نوری بوده اند

دلارام مشهوری در مورد “تراژدی“ شیخ فضل الله نوری می نویسد: “ شیخ فضل الله نوری كه در جمهوری اسلامی تمبر برایش چاپ می كنند و شاهراهی به اسم او نامیده اند، نمونه ی كامل یكی از رهبران حكومت مذهب مسلط در ایران است. او كه دقیقا به موقعیت خود آگاه بود، بی پرده خواستار برخورداری از مزایای شریعت پروری نیز بوده است. تراژدی شیخ فضل الله تنها در این است كه هنگامی وارد میدان گشت، كه تقسیم مال و قدرت در میان روحانیون به مرحله ی پیشرفته ای رسیده بود و او مجبور شد برای بدست آوردن ایندو به دربار روی آورد. همین نیز باعث شد كه “انگیزه های طبیعی“ او بعنوان یك “روحانی تمام عیار“ با شدت خاصی جلوه نموده و چنان خشم مردم را بر انگیخت كه در روزهای كوتاهی كه قدرت بدست انقلابیون افتاد، او را بعنوان نماینده ی ارتجاع مذهبی بدار آوریختند.“8

بر این اساس این تئوری كه سید روح الله الموسوی الخمینی طرح ناكام مانده ی شیخ فضل الله را پس از یك شكست در دهه ی چهل ، در انقلاب اسلامی 57 تحقق بخشید و انتقام شكست او را باز پس گرفت ، چندان بیراه نمی نماید


موارد “اختلاف“ و “اشتراك“ دو جبهه ی روحانیت

مورد اصلی اختلاف این دو گروه در اینجا بود كه روحانیت خواهان “مشروطه ی مشروعه“ از نظر ما و “مشروطه خواه“ از نظر بسیاری از تاریخ نویسان، بر این باور بودند كه“ با وجود اینكه حاكم مستبد، یعنی شاه ، غاصب قدرت استبدادی الهی و در نتیجه مشرك است، نوعی حكومت مشروطه كه با نظارت روحانیت و تطبیق قوانین با اصول شرع برقرار باشد،‌ تا زمان ظهور امام عصر قابل تحمل است. بر همین اساس آنها قوانین را بر دو دسته می كنند : عرفی و شرعی. قوانین عرفی برای نظم جامعه تنظیم می شوند و كافیست كه این قوانین مخالف اسلام نباشند. این قوانین از حدود وظایف قوه اجراییه و مقننه محسوب می شوند. قوانین شرعی هم به حوزه ی قوه ی قضاییه تعلق دارند و هیچیك از دو قوه ی دیگر حق دخالت در آنها را ندارد. یعنی “قضاوت و صدور حكم در اموری مانند استیفاء و قصاص و دیه و اجرای حدود الهیه بر مسلم و كافر اصلی و مرتد فطری و ملی ... جزو وظایف حكومت شرعیه محسوب می شوند“!9 اختلاف از اینجا ‎آغاز می شود كه این گروه نظارت روحانیون بر حكومت و انطباق قوانین با شرع را كافی می دانست، در حالیكه آن دسته ی دیگر معتقد به حاكمیت مطلقه ی شرع بود و هر نوع مداخله ی غیر روحانی در امور دین و دنیا را نامشروع می دانست

اما اصول اشتراك این دو گروه بیش از موارد اختلافشان با یكدیگر بود. یكی از مهمترین نقاط اشتراك ایندو در این بود كه از نظر حدود اختیارات فقیهان در امور دینی و قضایی و اجتماعی و اخلاقی در مورد واحدی قرار داشتند. برای همین هم بدلیل این اشتراك مبانی فكری و حتی منافع مقطعی ، هر گاه عرصه بر یكی تنگ می شد ، دیگری بسرعت به كمكش می شتافت. نمونه ها بسیارند و در اینجا تنها به ذكر سه نمونه بسنده می كنیم . یكی استقبال باشكوه بهبهانی و طباطبایی از شیخ فضل الله نوری هنگام خروج از تحصن امامزاده عبدالعظیم و دیگر بازگرداندن میرزا حسن مجتهد ،‌ملاك مستبد كه از سوی آزادیخواهان شهر اخراج شده بود. نمونه ی آخر ائتلاف با سید محمد كاظم یزدی، روحانی مخالف قانون اساسی و مجلس شورا

در حقیقت هرچه جنبش مشروطه به اصول آزادیخواهانه و دمكراتیك خود نزدیكتر می شد و این اصول را نمایانتر می كرد، مقابله ی هر دو جناح روحانیون با این جنبش علنی تر و نزدیكیشان به یكدیگر بیشتر می شد. اشتراك دیگر هر دو در این بود كه بنا بر اعتقاداتشان هیچ حق و مقامی برای مردم قائل نبودند


معنای “مشروطه“ و پایه گذاران فكری آن

در مورد معنای واژه ی “مشروطه“ هنوز ابهام وجود دارد و بسیاری بر این گمانند كه مشروطه بمعنای “مشروط“ كردن حدود اختیارات شاه بكار می رود . در اینمورد ، دلارام مشهوری توضیح می دهد: “ واژه مشروطه از لغت فرانسوی
Charte
می آید و به اعلامیه ی حقوق بشر‌نظر داشته است. در عثمانی “معرب“ گشته و به “مشروطه“ بدل شده و ربطی به “مشروط“ ندارد! انقلاب مشروطه را انقلابی بمنظور جا انداختن ارزشهای مدنیت اروپایی در ایران قلمداد كرده اند. بیك نگاه آنچه در خلال این انقلاب در این جهت صورت گرفت و نتیجه ای كه عاید آمد، همانقدر به حكومت قانون و مردم سالاری در اروپا شبیه بود كه واژه ی مشروطه به ریشه ی فرانسوی آن!...“10

متفكرین و روشنفكران مشروطه غالبا تجدد خواه بودند و افكار آزادیخواهانه داشتند. مهمترین و تاثیرگذارترین عرصه ی رویكرد به تجدد در ایران بازتاب خویش را در ادبیات ، شعر و هنر یافت . در عرصه ی سیاست نیز متفكرینی پا به عرصه ی وجود نهادند كه هر یك بنوبه ی خود نقش مهمی در تحلیل و نقد وضع موجود و طرح خواستهای دمكراتیك داشتند، اما می دانیم كه تناقضات فكری این روشنفكران كه بخشا مرعوب شیعه زدگی خویش و نفوذ روحانیت در جامعه بودند، یكی از علل اصلی شكست مشروطه بود. بطوركلی شاید بشود این روشنفكران را به سه گروه تقسیم كرد
آنها كه هم به اسلام اعتقاد داشتند و هم در مبارزه با استبداد و استعمار ، با روحانیون احساس نزدیكی می كردند
آنها كه با وجود آگاهی به اختلاف عمیق مبانی مشروطه با نظرات و خواسته های روحانیون، مصلحت را در جلب همراهی آنان می دیدند و تلاش می كردند كه مباحثات اجتماعی را چاشنی اسلامی در هم آمیزند
آنها كه بطور قطع میان نظامات اسلامی ونظامات قانونی و عقیدتی جدید جای هیچگونه نزدیكی نمی دیدند

میرزا یوسف خان مستشار الدوله را به گروه اول نزدیك بود. او از یكسو تا پایان عمر به حكومت وقت و مذهب اسلام وفادار ماند و از سوی دیگر هم در مسایل علمی و صنعتی و هم در زمینه ی سیاست می نوشت و فعالیت می كرد و ترویج علم و فنون فرنگی را برای ترقی كشور ضروری می دانست. “او تصور می كرد كه اصلاحات از بالا و استقرار نظام قانونی بدنبال اصلاحات امكان پذیر است و با توجه به اقداماتی از قبیل ایجاد عدلیه ی مشیر الدوله ای و یا چاپ یكی دو سه انتقاد رقیق در روزنامه ی ایران اظهار امیدواری می كرد كه مشكلات بتدریج و پس از آنكه بدیگران تفهیم شد، از بین برود“.11 او در باره ی رساله ی “یك كلمه“ كه خود برشته ی تحریر در آورد و مورد استقبال بسیار آزادیخواهان نیز قرار گرفت ، می نویسد: “ بجمیع اسباب ترقی و سیویلیزاسیون در قرآن مجید و احادیث صحیح آیات و براهین پیدا كرده ام كه دیگر نگویند فلان چیز مخالف آیین اسلام ، یا آیین اسلام مانع ترقی و سیویلیزاسیون است.“12

در حقیقت مستشار الدوله تمام تلاش خود را بر این گذاشت كه از یكسو حمایت و همكاری روحانیون را با ترقیخواهان غیر روحانی جلب كند و به آنها اثبات كند كه آیین های مترقی مخالف اسلام نیست ، بلكه با آن مطابق است ، و از سوی دیگر می خواست به تجدد طلبانی كه قوانین اسلام را اصول دمكراسی متناقض می دیدند، اثبات كند كه اسلام طرفدار ترقیخواهی است

مومنی در مورد این كتاب می نویسد: “ اما كتابی كه مستشار الدوله اینهمه در تهیه ی ن زحمت كشیده و اینهمه به آن دلبسته بود و اینهمه مورد استقبال آزادیخواهان و ترقیخواهان قرار گرفت، چیزی نبود جز تفسیری بر “اعلامیه ی حقوق بشر“ كه در انقلاب فرانسه بتصویب مجلس موسسان رسید. ولی نویسنده برای اینكه بتواند آنرا بعنوان “روح الاسلام“ به جامعه ی آنروز ایرانی القاء كند، “ جمیع آیات و احادیث را نیز بتقویت مدعای خود“ بر آن بیفزود.“13

مستشار الدوله مانند بسیاری از همعصران خود براین اعتقاد بود كه تنها علت عقب ماندگی ، فقدان قانون و خودكامگی حكومت است ، در عین حال او در دستبردی كه به اعلامیه ی حقوق بشر زند ، برای منطبق ساختن آن با اسلام ، مهمترین مفاد آن را حذف یا دگرگون كرد و یا مواردی بدان افزود ، بطوریكه اصول 17 گانه ی اعلامیه حقوق بشر به 19 ماده در “یك كلمه“ بدل شد. او ضمن تحریف اعلامیه ی حقوق بشر ، معتقد بود كه بر اساس “شریعت اسلام و نظریات علمای اروپا“ هیچكس جز “حضرت یزدان“ حاكم نیست و بدین ترتیب ، اصل “حاكمیت ملت“ را كه مهمترین ماده ی این اعلامیه است ، حذف كرد. همچنین بمحض اینكه از “آزادی“ سخن بمیان می آورد، به شرح محدودیتهای آن می پردازد. برای مثال او آزادی بیان و قلم را می پذیرد، منتها معتقد است “اگر مطلب چاپ شده ضرری به دین و اخلاق عامه برساند ، بموجب حدیث شریف الضرر یزال ، منع و ازاله ی آن ضرر واجب است“. او نیز مانند بسیاری از روشنفكران مشروطه بر این باور است كه خلق ایران هیچ كاری نمی تواند بكند مگر به هدایت و ریاست مجتهدین

میرزا ملكم خان یكی از نمایندگان گروه دوم است، یعنی آنها كه از روی مصلحت و نه بدلیل اعتقاد عمیق به قوانین اسلامی، بر مترقی بودن این قوانین اصرار داشتند ، تا جایی كه مصائب ایران را ناشی از “عدم اجرای قوانین شریعت خدا“ اعلام می كرد . در حقیقت او ترقیخواه و تجددطلبی بود كه میان اصول ترقی و تجدد با مبانی اسلام تعارضی نمی دید! میرزا ملكم خان، ارمنی الاصل بود و نومسلمان . می دانیم كه روحانیت شیعه همواره ارمنی الاصل بودن ملكم خان را ابزاری برای حمله به وی ساخته بود. او از یكسو خواهان بازتولید فرهنگ غربی در ایران بود ( كه متاسفانه بدلیل عدم درك عمیق مبانی فكری تجدد، در سطح باقی ماند و به تقلید از ظواهر مدنیت غربی منجر گشت) و از سوی دیگر تناقضات فكری ملكم در سردرگمی میان خواست مدرنیت و شیعه زدگی تا بدانجا بود كه آنگونه كه هما ناطق می نویسد: “ نخستین طرح حكومت اسلامی با شعار الله اكبر و به یاری نیروی حزب الله بدست ملكم آفریده شد و برای اولین بار چنین واژه هایی به مدونات سیاسی ایران راه یافت.“14 ملكم در مقابل كسانی چون میرزا آقا خان كرمانی كه به او گوشزد می كنند ، از“ تكیه بر طایفه ی قاجار و چند نفر ملای احمق بیشعور كه جمیع حركاتشان تحت غرض است و به هیچ چیزشان اعتمادی نیست“ بپرهیزد ، پاسخ می دهد كه بعلت باورهای مذهبی مردم ، جلب حمایت روحانیون ، مشروطه را زودتر به مقصد می رساند

این دو گروه كه بیش از اینكه به اصول تجدد و مشروطه خواهی توجه كنند ، هر یك بدلیلی “دردكش اسلام“ بودند و از هیچ تلاشی برای وصله كردن اصول مدنیت با اصول مذهبی كوتاهی نكردند، با وجود اینكه با استفاده از زبان مكتبی و احتجاجات مذهبی توانستند تا حدودی مردم و گروههایی از روحانیون را جلب كنند، ولی در نهایت علاوه بر ایجاد اغتشاش فكری در مورد افكار مشروطه طلبی در میان مردم ، در جریان گسترش این جنبش، هم تعالیم مذهبی و هم روحانیت بصورت مانعی در راه پیشرفت و تحقق دمكراسی قد ابرافراشت

میرزا فتحعلی آخوندزاده از نمایندگان گروه سوم است. او كه یكی از آگاهترین و در عین حال خلاقترین روشنفكران مشروطه است ، به جوهر تجدد بیش از بسیاری دیگر نزدیك شده است و آن اعتقاد به نیروی تعقل و در یافتن تضاد آن با منشا قرار دادن نیرویی فراتر از عقل. می دانیم كه آخوند زاده علاوه بر مقالات و مطالب فراوانی كه در نقد سیاسی و اجتماعی و همچنین در مباحث فكری و فلسفی نوشته است‌، نمایشنامه نویس ، رمان نویس و از پیشگامان نقد نویسی ادبی در ایران بوده است. بر همین اساس است كه او در یافته است كه قوانین ناشی از تجدد و دمكراسی با قوانین ناشی از اراده ی الهی آشتی ناپذیرند. او معتقد است كه دین تقویت كننده ی نظامهای استبدادی است و علم تضعیف كننده ی آنها ، زیرا دین تبلیغ كننده ی تعبد است در حالیكه علم ترویج كننده ی آزادیخواهی و لیبرالیسم و لیبرال بودن یعنی رستن از قید عقاید و طبیعتا مذهب و قوانین مذهبی مانع پیشرفت و آزادی است. آخوندزاده یكی از پیگیرترین منقدین قوانین اسلامی و افكار عقب مانده است . او به قوانین ضد زن اسلامی ازجمله حجاب ، تعدد زوجات ... و به بی عدالتی نسبت به زنان معترض است . مثلا در مورد تعدد زوجات و این ادعا كه اسلام مراعات عدالت را درباره ی همسران متعدد شرط قرار داده ، می نویسد: “ اگر مراد از عدالت رعایت رضای زن و عدم جور در حق اوست، این عدالت در همان روز رفع شد كه مرد بر سر زن اول خود زن دیگری گرفت

آخوندزاده در مورد روحانیون بدرستی تشخیص داده كه نقش آنها دوگانه است . یعنی از یكسو با حكومت در یك جنگ دائمی هستند و در عین حال در برده كردن مردم دست در دست قدرت سیاسی دارند. او می گوید كه بسیاری از سلاطین آلت دست روحانیون بوده اند و از ترس تكفیر هیچگاه جرات نكرده اند خلاف میل آنها گامی بردارند. او همچنین می گوید ، تا زمانیكه علمای دین قدرت داشته باشند ، حكومت ثبات نخواهد داشت . در مورد افكار و نوشته های آخوندزاده می توان بسیار گفت و نوشت كه از حوصله ی این بحث خارج است. در اینجا قصد صرفا بدست دادن تصویری از جریانی مترقی در میان مشروطه خواهان و تجدد طلبان است كه با ضد و نقیض گوییها و ریاكاریهای آن دو دسته ی دیگر از زمین تا آسمان فاصله دارد و شهامت و ذهن جسور و كاونده شان در شكل گیری پایه های فكری مشروطیت نقش بسزایی داشته است. آخوندزاده همچنین مبتكر اندیشه ی “پروتستانیسم اسلامی“ است كه آن را از پروتستانیسم مسیحی برگرفته و خواهان تحولی عمیق در مبانی فكری اسلامیون و رسیدن به جایی است كه مردم خود را یكسره از قید حقوق الله آزاد كنند و جز به حقوق خلق پایبند نباشند


دلایل ناكام ماندن “انقلاب مشروطه“

انقلاب مشروطه با وجود موفقیتهای نسبی در برخی زمینه ها ، در مجموع ناكام شد. با وجود اینكه خودكامگی حكومت پس از تشكیل مجلس شورا و تامین مسئولیت قوه ی اجراییه در مقابل مجلس، بلحاظ قانونی محدود گشت، اما به مسئله ی حقوق فردی كاملا بی اعتنایی می شد. كاستن از خودكامگی حكومت ، اگر با افزودن مقام و حقوق فردی آحاد ملت و رشد شخصیت حقوقی افراد ملت همراه نباشد، محكوم به شكست است

نكته ی دیگر اینكه قدرت فلج كننده ی حاكمیت شیعه كه یك دستگاه پنهان حكومتی بود و سایه اش هم بر دربار و حكومت مستبد و هم بر افكار روشنگران مشروطه خواه سنگینی می كرد، امری غیر قابل انكار است و نمی توان بسادگی از آن گذشت . همان حاكمیتی كه شكل عینی خودر را سالها بعد در قالب “جمهوری اسلامی ایران“ باز یافت . علاوه برپذیرش نفوذ و قدرت روحانیت شیعه ، مشكل اساسی دیگر بسیاری از این روشنگران در این بود كه رفتارشان با عملشان همخوانی نداشت و در بسیاری موارد طمع مال و مقام در آنها قویتر از خواست آزادی بود! مثالها بیشمارند . در اینجا به ذكر این نكته بسنده می كنیم كه همین برخوردار نبودن از ویژگیهای معنوی كه برای یك رهبر سیاسی ضروری است ، بسیاری از همراهان را از آنان ناامید كرد و پراكند

انقلاب مشروطه با وجود اینكه توانست برای مدتی ارتجاع متحد درباری و مذهبی را در هم بكوبد، به برآمدن یك حكومت ملی نیانجامید. در اینجا لازم به تذكر است ، كسانی كه علت شكست انقلاب مشروطه را در تنها در دخالت نیروی خارجی (روس و انگلیس) می دانند، به این نكته ی مهم توجه نمی كنند كه اختلافات درونی دستگاه حكومتی و رقابتها و عدم هماهنگی مشروطه خواهان نقش بسیار عمده تری در شكست این تحول ایفا كرد. با وجود اینكه تك تك این مشروطه خواهان از استعداد و توانایی برخوردار بودند ، نتوانستند در یك حركت جمعی در جهت منافع ملی ایران قدم بردارند، همانگونه كه كسروی بدرستی اشاره می كند: “ در نتیجه ی زبونی آزادیخواهان، چه بسا كه ایران بیكباره آزادی خود را از دست داده در میان دو همسایه بخشیده شدی“.15

به مجلسی كه“ نمایندگان ملت“ در آن حضور داشتند، نیز مسلمان نمایی عوامفریبی راه پیدا كرد، بطوریكه یحیی دولت آبادی نوشت : “مجلس شورایملی بیك مجلس مذهبی بیشتر شباهت داشت تا یك مجلس سیاسی و اقتصادی. چنانكه برای اظهار مسلمانی كردن و عوامفریبی در ایام محرم و صفر ده روز در مجلس عزاداری می شد.“16

یا به گفته ی وكیل الرعایا : “ اگر میلیاردها تومان صرف تحصیل و تربیت شاگردان كنیم، اما كار را به دست افراد عالم و درستكار نسپریم، باز همانیم كه بودیم وهستیم. گویا هوای مملكت ما اشخاص عالم و درستكار نمی پذیرد.“17

در آغاز گفتیم كه حضور روشنگران دوران ناصر الدین شاهی، تاسیس مدارس و انتشار روزنامه ها قدمهای مثبتی در جهت پیشرفت عمومی بوده اند، اما می بینیم كه كافی نبودند. كماكان یكی از ضعفهای اساسی جامعه عقب ماندگی پایگاه فكری و تفكر اجتماعی و شیعه زدگی عمومی بشمار می رفت. “ ... ناتوانی اصلی نه آن بود كه اسلام زدگی جامعه از برآمدن پایگاه اجتماعی مترقی و ملی جلو می گرفت. در برخی كشورها چنین انقلابی خود راهگشا شده است كه افكار مترقی در جامعه رسوخ یابد. فاجعه وجود پایگاه قدرت حكومت مذهبی بود و از آن بدتر وقوع صحنه سازیهایی كه به توهم درباره ی شركت جناحی از این حكومت در كشاكش انقلاب دامن می زد. همین باعث شد كه نه تنها خدشه ای به قدرت این حاكمیت وارد نیاید، كه وارونگی جبهه ها انقلاب را از سمتگیری در جهت ماهیت اصلی اش بازداشت. اهمیت این واقعیت در آن است كه در صورت شكست انقلاب در مراحل ابتدایی، ممكن بود با تجربه آموزی و بر آمدن نیروهای اجتماعی پیشرفت طلب، در مراحل بعدی موفقیتهایی حاصل گردد. در حالیكه شركت روحانیت در مبارزات آزادیخواهانه، به چنان توهم عمیقی منجر گشت كه تا به امروز نیز ادامه دارد... با توجه به شباهتهای حیرت انگیز روندها و توازن قوا در انقلاب مشروطه با انقلاب 57 در ایران روشن می شود كه تاریخ نگاری در تعیین حافظه ی تاریخی و در نهایت، عمل ملتها چه نقش عظیمی دارد و مسئولیت كسانی كه درباره ی انقلاب مشروطه دست به قلم بردند، در مخدوش ساختن عوامل و نتایج این انقلاب در پیشگاه ملت ایران به چه پایه است.“


niloofarbeyzaie@gmx.at
www.nbeyzaie.com


قسمت دوم این مقاله با عنوان: آغاز سلسله ی پهلوی و دوران رضا شاه را
اینجا بخوانید

قسمت سوم این مقاله با عنوان: حكومت محمد رضا پهلوی را اینجا بخوانید


منابع
اول: هما ناطق، سرآغاز اقتدار سیاسی و اقتصادی ملایان ، الفبا ، ج2
دوم: دلارام مشهوری ، رگ تاك جلد 2
سوم: باقر مومنی، دین و دولت در عصر مشروطیت
چهارم: احمد كسروی: بهاییگری.‌شیعیگری، صوفیگری
پنجم: باقر مومنی ، دین و دولت
ششم: همانجا و به نقل از تز دكترای هما پاكدامن
هفتم: همانجا
هشتم: مشهوری، رگ تاك
نهم: میرزا حسین نائینی، تنبیه الامه و تنزیه المله – در اساس و اصول مشروطیت یا حكومت از نظر اسلام
دهم: همانجا
یازدهم: میرزا فتحعلی آخوندزاده ، ‌الفبای جدید و مكتوبات
دوازدهم: همانجا
سیزدهم: مومنی، دین و دولت
چهاردهم: هما ناطق : ایران در راهیابی فرهنگی
پانزدهم: احمد كسروی تبریزی : تاریخ مشروطه ایران
شانزدهم: یحیی دولت آبادی، حیات یحیی
هفدهم: فریدون آدمیت: ایدئولوژی نهضت مشروطیت
هجدهم: همانجا



چاپ این صفحه       بازگشت :     به بالای صفحه       به صفحه قبل