بازخوانی ایده "آزادی" در ایران

به مناسبت سالگرد مشروطیت

محسن حیدریان

حدود ١٥٠ سال است كه ایران بسوی آزادی دورخیز كرده است . یك قرن پیش نخبگان ایرانی با خواست حكومت قانون نخستین نطفه آزادی را در ایران كاشتند. گرچه میان اندیشه های نهضت مشروطه با جنبش ملی ایران به رهبری دكتر مصدق برخی رشته های پیوند فكری به چشم می آید، ولی ارثیه معنوی و ایده ای مشروطه در جنبش های فرهنگی و سیاسی ایران معاصر هرگز مورد بازخوانی و تكامل قرار نگرفت. با این وجود خواست آزادی همچون یكی از پرسش های كلیدی ایران در تمام تاریخ معاصرش همواره مورد تفاسیر گوناگون قرار داشته است. نام آزادی هم از سوی عدالت خواهان چپ و هم اسلام گرایان و نیز همه نخبگان سیاسی و فرهنگی ایران همواره یك موضوع مورد مناقشه بوده است. تصادفی نیست كه یكی از اهداف اصلی انقلاب ایران همین كسب آزادی بوده است. اما علیرغم همه این تلاشهای یك صد ساله، خواست و احساس آزادی هنوز در حد رویای نخبگان و بخشهایی از اقشار متوسط كشور باقی مانده است. هنوز تنها طلایه ای در دوردست از این اكسیر حیات اجتماع در افق كشور می درخشد

در این ٢٦ سال دو برداشت از آزادی از منظر اسلام تجربه شد و ناكام ماند. نخست یك دیدگاه انقلابی كه آزادی را در احساسات ضد غربی و ضد سرمایه داری و ایمانی تفسیر می كرد كه به معماری كسانی همچون دكتر شریعتی پیش كشیده شد. سپس دریافتی دیگر از دین اسلام به رهبری آیت الله خمینی و پیروان او بود كه گویا اسلام برای همه مسایل و دشواری های جامعه مدرن از سیاست تا شیوه زندگی دارای راه حل است. مخرج مشترك هر دو رویكرد فوق جستجوی مبانی اساسی آزادی از متون اسلامی است. در این رویكرد ها «حقوق جدایی ناپذیر فردی انسان» و حقوق طبیعی فردی امری ناپسند شمرده می شوند

اما در سایه قرار گرفتن اهمیت كلیدی آزادی و نیز كج فهمی آن تنها مختص دوران اخیر نیست، بلكه تاریخی ١٥٠ ساله دارد. خطایی كه از همان خشت نخست ایده آزادی یعنی انقلاب مشروطه كه شكوفاترین دوران حیات ایران در طرح مقوله آزادی است، بنیان نهاده شد و در تمام تحولات بعدی ایران تا ثریا كج رفت. در صدمین سالگرد مشروطیت، پرسش اساسی ما همچنان این است که چرا افکار، طرحها و آرزوهای نخبگان و معماران فكری مشروطه به بار ننشست. چرا آنچه آنها انتظار داشتند، یعنی "آزادی" متحقق نشد و اندیشه آزادی بجای آنكه در فضای اجتماعی و فرهنگی ایران ماندگار شود، فراموش گردید و در سایه قرار گرفت؟ چرا مسئله آزادی یعنی اساسی ترین مشکل ما در طول صدسال گذشته همچنان بدون پاسخ مانده است؟ چرا ضرورت آزادی در میان نخبگان ایرانی اهمیت كلیدی نیافت و همواره جزیی از دیگر مطالبات اجتماعی و سیاسی مثل عدالت اجتماعی و استقلال در نظر گرفته شد؟

برای پاسخ به این پرسشها بطور مشخص تر می توان پرسید: ۱– آزادی و دمکراسی چگونه پدید می آید؟ ۲– علت ناکامی کوششهای یکصد ساله ایرانیان در دستیابی به آزادی و دمکراسی کدام است؟

اول: آزادی و دمکراسی چگونه پدید می آید؟
ایده آزادی ، كه هسته اصلی آن آزادی فردی است، قاعده زندگی مدرن و سر فصل آزادی اجتماعی و آزادی احزاب و ثبات سیاسی است. این ایده محصول دوران روشنگری یعنی قرن هیجدهم اروپاست. این دورانی بود كه آزاد اندیشی و رهائی اندیشه از قید و بندهای اسارت کلیسایی و قدرتهای سیاسی خودکامه برای نخستین بار به بار نشست. اما باید تاکید کرد که منظور از آزاد اندیشی هنوز به معنای تحقق عملی آزادی و کسب حقوق شهروندی نیست، بلکه دوران روشنگری، دوران پاشاندن بذر اندیشه و معرفت و دوران آمادگی برای كسب آزادی و تبدیل آن به سرمشق زندگی مدرن است. بنابراین طبیعی است که بسیاری از ایده های رهایی بخش انسانی مانند خردورزی، سنجش گری انتقادی، فردیت، گسست از قید و بندهای اسارت آور و ایده « یک فرد، یک رای» و مردم سالاری از مهمترین پیام های دوران روشنگری است

نظریه «حقوق طبیعی» که از فردباوری بر می خیزد در عصر جدید نخستین بار از سوی جان لاک فیلسوف انگلیسی در قرن ۱۸ طرح شد. لاک حقوق طبیعی را ناشی از خدا نمی داند بلکه آنرا اصلی می داند که به بداهت عقلی دریافته میشود و اینکه «همه انسانها برابر و مستقل اند» ویا «هیچکس نباید به زندگی و سلامت و آزادی و یا دارایی دیگری زیان برساند» امری بدیهی و عقلی می شمرد. بر این اساس که همه انسانها آزاد و برابر و مستقل اند، جان لاک نتیجه می گیرد که «هیچکس را نمی توان بدون رضایت او از این حالت خارج کرد و تابع قدرت سیاسی دیگری قرار داد.» یکی از عواقب این نوع تفکر این بود که جامعه سیاسی خود حاصل یک قرار داد است و عدالت چیزی جز خواست و رضایت فرد نیست. این نظریه یک تحول اساسی در تفکر سیاسی بود، زیرا هم مخالف برداشت مذهبی بود و هم مغایر تفکر ارسطویی بود که غایت دولت را هدایت افراد به سوی کمال انسانی میدانست. طبق این نظریه افراد در مقام موجودات انسانی دارای حقوق اند و برخلاف نظریه سنتی مذهبی و فلسفی این حقوق آنهاست که وظایفشان را در برابر جامعه تعیین می کند و نه بر عکس. به این ترتیب فرد انسانی همچون واحدی خود مختار و قائم به ذات در نظر گرفته شد که وجود او را جدا از جامعه، قوم و طبقه نیز میتوان تصور کرد. فردباوری بر مسئولیت اندیشه و رفتار خود را پذیرفتن و آزادی عمل فرد انسانی و حق انتخاب وی استوار است. باید بیاد داشت که تصور حق، ناگزیر وجود کسانی را که حق از آنان خواسته میشود، دربردارد. بنابراین سخن گفتن از حقوق در یک وضع «ماقبل اجتماعی» بی معناست

در پرتو فحوای انقلابی نظریه «فرد باوری» و «حقوق طبیعی» پرسش های دیرین فلسفه سیاسی پاسخ های تازه ای یافت. رساله های مهم توماس هابز و جان لاک و ژان ژاک روسو که مفهوم «قرار داد اجتماعی» را شرح داده اند اثری ژرف نه تنها بر انقلاب فرانسه بلکه اندیشه های سیاسی گذاشت. آنچه كه در مركز این «قرار داد اجتماعی» قرار دارد، فرد انسانی، سرشت، آرزوها، تمناها و رویكردهای او در زندگی فردی و اجتماعی است. بطور كلی یكی از آموزه های مهم دوران روشنگری این بود كه اگر مبارزه برای آزادی به رهایی جامعه بیانجامد و جامعه را از بند یک نظام مستبد و حتی وابسته رها کند، ولی اگر اعضای آن جامعه هنوز درگیر اوهام و سنت های کهن و از دست رفته باشند، اگر آن جامعه هنوز در پی زندانی کردن درونی و بیرونی فرد باشد، آن رهایی مدنی، رهایی واقعی نیست

بنابر این آزادی یک آگاهی است، نه مرام نامه، قانون یا حکم دولتی. باید فکر آزادی در ذهن ریشه بگیرد. و این فکر نخست بر فرد همچون مرکز آزادی پای بفشارد ودر پس آن به اجتماع روی كند و در جامعه نهادی شود. یك نتیجه مهم این طرز تفكر طرح حقوق طبیعی است. حقوق طبیعی حقوقی است که بر حسب «قانون طبیعی» به افراد داده میشود و ناگزیر نامشروط و تغییرناپذیر است و به کسی دیگر نمی توان واگذار کرد و برای همه افراد بشر یکسان است. این حقوق پیش از برقراری جامعه مدنی و در غیاب دولت نیز بطور طبیعی از آن بشر است و درست مانند حق زندگی و بهره بری از آزادی نه از مذهب بلکه اصلی مبتنی بر بداهت عقلی است. زیرا این حقوق به هر کسی که صرفا انسان زاده شده تعلق می گیرد و کسی حق تعدی بر آن را ندارد. اعلام «حقوق برابر و جدایی ناپذیر همه اعضای خانواده بشری » این باور را در بردارد که اصولی از عدالت وجود دارد که از حقوق تثبیت شده ی هر جامعه فراتر است و در مورد همه افراد بشر در هر مکان و زمان یکسان است. این اصول الهام بخش عدالت اجتماعی است و سنجه ای برای سنجش قانونگذاری و یا اصولی است اساسی برای حکومت قانونی

یکی از شاخص های مهم دوران روشنگری پیدایش مفهوم شهروند است که همراه با اهمیت یافتن فردیت و حقوق فرد در اروپا پدید آمده است. اما مساله اساسی این است كه آزادی نخست یک آگاهی است و آن آگاهی اساسا" فردی است. هرگونه آگاهی به آزادی، نخست آگاهی به آزادی فردی است. آزادی نخست یک آگاهی است نه عمل، و سپس آنکه هرگونه آزادی نخست آزادی فردی است و نه تنها آزادی جمعی، اجتماعی و سیاسی، و سرانجام اینکه آزادی مدنی بدون درک ضرورت و تحقق آزادی فردی پروژه ای است معیوب و ناپایدار. بدیهی است تا هنگامی كه درك درستی از مفهوم آزادی پدیدار نشود، نه قوانینی که آزادی را تامین و تضمین کنند و مانع استفاده از قدرت علیه شهروندان شوند، پدید می آید و نه میتوان به نهادی کردن آزادی در قانون دست یافت.

جنبش مشروطه و ایده آزادی
انقلاب مشروطیت ایران مرحله پایانی یک تحول طولانی فکری و از نتایج تاثیر فضای روشنگری اروپا در ایران است. بعبارت دیگر شروع روشنگری در ایران به سالها قبل از وقوع انقلاب مشروطه بازمی گردد، اما نه تنها ریشه های فکری و ادبی نهضت مشروطه بلکه تا یک دوران پس از آن نیز از نهضت فکری روشنگری آب می خورد. دو شکست سنگین ایران از روسیه تزاری در زمان فتحعلیشاه قاجار عقب ماندگی فنی و لاینحل بودن بسیاری از مسایل ایران بعنوان یک کشور عقب مانده و در حال زوال آسیایی را، به روشنی نشان داد. این ضربات، هشداری بیدار کننده به ایران بود که برای دفاع از خود هم که شده باید به نوسازی و تجدد گرایی روی آورد و از خواب قرون کهنه برخیزد

بنابراین میتوان گفت که انقلاب مشروطیت در واقع محصول تحولاتی بود که دستیابی به تجدد و عرفی گرایی را از حکومت قانون و اصلاحات اداری آغاز کرد و سپس تشکیل حکومت ملی و تحول فکری و اشاعه علوم جدید و فرهنگ و ادبیات تازه را در دستور جامعه ایرانی قرار داد

سرآمدان روشنگر ایرانی در این دوره عبارتند از آخوندزاده (۱۸۷۸_۱۸۱۲)، میرزا ملکم خان (۱۹۰۸_۱۸۳۳)، میرزا آقاخان کرمانی(۱۸۹۶_۱۸۳۶) و دیگران که فکر قانون، عشق به آزادی و ترقی و انتقاد از حکومت را در ایران ایجاد کردند. این روشنفکران که دسترسی مستقیم به فرهنگ فرانسه داشتند، نقش مهمی در انقلاب مشروطه بازی کردند. آثار گوناگون موجود در باره این سرآمدان نشان میدهد که آنها به اشکال گوناگون با تفکر غرب و سرآمدان دوران روشنگری در اروپا آشنایی یافته و شیفته این افکار شده بودند. این نخبگان ایرانی دست به پیکاری سخت برای استقرار حکومت قانون، قانونمداری و حاکمیت قانون زدند و برای اولین بار رساله نویسی مدرن را در ایران باب کردند. آثار این روشنگران مانند آثار جدل آمیز ملکم خان که بصورت گفتگو مطرح می شد و روزنامه «قانون» او در لندن که مورد استقبال زیادی قرار می گرفت، تاثیر مهمی در ارتقا روحیه ملی گرایی، ایران دوستی و نیز پیدایش یک نثر سیاسی و ادبی بی آرایه و شورانگیز در حیات فکری نخبگان ایران داشت. امتیاز روشنگران ایرانی در این بود که کوشش می کردند موازنه ای میان الهام از افکار و تحولات غرب و نیازها و راه حلهای ملی و ایرانی بیابند. بعبارت دیگر الگوی نظام سیاسی و اجتماعی آنها از غرب برگرفته شده بود و به همین دلیل بود که نخبگان عرصه فرهنگ و ادبیات ایران نیز الگوی خود را از غرب میگرفتند و آنرا با قریحه و طبع و نیاز ایرانی ترکیب می کردند. در سال ۱۹۰۶ (۱۲۸۵) پس از امضای قانون اساسی، نخبگان ایرانی از اینکه کشورشان در زمره کشورهایی قرار گرفته که «ملت» منبع اصلی «دولت» است به خود می بالیدند. قانون اساسی که نام فارسی آن یعنی مشروطه کمتر از اصطلاح فرانسوی آن یعنی «کنستی توسیون» در میان روشنفکران ایران بکار می رفت، نشانه عزم نخبگان ایرانی برای همسان کردن خود با اروپا بود و در آن این منطق را جستجو می کردند که صلاحیت افراد نه بر پایه ولادت یا ثروت بلکه بر اساس صلاحیت و تحصیل تعیین شود. از همین رو در این دوران شاهد نخستین تحول بزرگ فکری در ایران هستیم. این تحول روشنگرانه ایرانی را میتوان در ترجمه آثار غربی، نوشتن رسالات اجتماعی و انتقادی، تاریخ نگاری، روزنامه نگاری و گسترش رابطه نخبگان با مردم از طریق مطبوعات و ارتقا شور و هیجان ملی ملاحظه کرد

مجموعه این تحولات دو خصوصیت داشت: نخست آنکه آنها در مسیر استقبال از ارزشهای مدرنیته روال یافتند، و مهمتر آنکه مبارزه علیه قدرت خودکامه حکومتی و استبداد سیاسی در این دوران، روشنفکران و مبارزان سیاسی را به اندیشه بازگشت به گذشته، بازگشت به سنت یا مذهب نکشاند. این در حالی بود كه در بسیاری از كشورهای منطقه مانند مصر، تركیه و غیره دوران رنسانس فكری با فكر بازگست به گذشته همراه بود

در میان متفكران مشروطه دو رویکرد نسبت به سنت وجود داشت. برخی در پی آمیزش سنت های دینی با اندیشه های مدرن بودند و برخی با آن مخالفت می کردند. اما تفاوت همه آنها با همفکران اروپایی شان این بود که تنها از طریق طرح گفتمان یا سخن سیاسی اکتفا کردند و به دنیای عمیق تر اندیشه و فلسفیدن گام نگذاشتند. مهمترین عناصر گفتمان سیاسی و اجتماعی روشنفکران آغاز قرن بیستم خواست قانون اساسی، تفکیک سه قوا از یکدیگر، پاسخگو بودن قدرت سیاسی است که بسیاری از آنها همچنان به دست نیامده است. مسئله اصلی نهصت مشروطه حکومت قانون بود، ولی ایده حکومت قانون در این دوره با شعار آزادی مدنی در مقابل یکه یازی قدرت حاکم جلوه گرمیشد. با این حال مشکلات اساسی برای فهم مقوله آزادی هنوز موجود بود. زیرا همگی متفكران مشروطه به تحول و تغییر فوری اوضاع اجتماعی و سیاسی گرایش داشتند و فاقد توانایی فكری برای تولید اندیشه بودند. بقول آدمیت:" آنها تنها مروجین اندیشه های غربی بودند." تصادفی نیست كه در اوج شكوفایی فكری این دوران نیز ما شاهد انتشار هیچ رساله جدی و بنیادین راجع به آزادی، که در اصل مرکزی ترین مشگل ما بوده است، نیستیم

متفكران بزرگ مشروطه نه فرصت و نه تمایل زیادی برای تعمق و ریشه یابی در اندیشه های روشنگران اروپا را داشتند. این در حالی بود كه تمامی ایده های اساسی روشنگران اروپا از طریق فلسفیدن آغاز می شد كه فرد انسانی، نیازها ، خواستها ، تمناها، آگاهی و رفتار و روان او در مركز توجه و مطالعه قرار داشت. درست است كه محصولات فكری آنها به تزهایی مانند حكومت قانون، تفكیك سه قوا و دیگر نظریات سیاسی دمكراتیك منتهی می شد، اما نقطه حركت اساسی همه تاملات و بررسی های آنان "فرد انسانی" بود. بنابراین آزادی از دید آنان یك مقوله مستقل از قدرت و سیاست و دین بود. اما بزرگترین توهم متفكران مشروطه در چشم فروبستن به اهمیت مركزی همان "فرد انسانی" ، آزادی و حقوق او بود كه باید مستقل از سیاست و دین مورد حفاظت و احترام همه نهادهای سنتی و مدرن جامعه قرار گیرد. ما در تاریخ صدساله اخیرمان هرگز به آزادی همچون یک مقوله مستقل از قدرت و سیاست نیندیشیدیم. بنابر این در تمام تاریخ معاصر ایران حق حاكمیت افراد، هرگز به رسمیت شناخته نشده است. حق شهروندان در ایران همواره مورد تجاوز قدرت سیاسی قرار گرفته و قانون زندگی مدرن كه اساس آن بر حق طبیعی فرد در بیان، آگاهی، مالكیت و زندگی – صرفنظر از نوع حكومت است– بی معنا تلقی شده است. عدم رعایت حقوق اقلیت و برابری شهروندی پیامد طبیعی فقدان قانون زندگی مدرن و نبود آزادی فردی است. در چنین فضایی نه حزب سیاسی پایدار ساخته میشود نه احزاب موجود به رقابت سیاسی مسالمت آمیز و تحمل یكدیگر روی می آورند. لذا هر لحظه قاعده بازی میتواند دستخوش یك دگرگونی غیر قابل پیش بینی گردد

کمبود اساسی ما درا یران در طول یك قرن و نیم گذشته آن بود که ما فکر آزادی را مستقیما با عدالت اجتماعی یکی گرفتیم و آزادی اجتماعی وسیله ای شد برای مبارزه با استبداد رژیم سیاسی حاکم! رهایی فرد تنها وسیله ای برای پیشبرد كار سیاسی گردید. عدم تفكیك حوزه های سیاست، فرهنگ، اندیشه و دین از مهمترین پیامدهای این در هم آمیختگی بوده است

سیاست عرصه ای برای زمامداری و کشورداری است كه بدون تردید باید بر پایه پراگماتیسم و مصلحت ساخته و پرداخته شود. سیاست ورزی عرصه مصلحت جویی و استفاده از فرصت ها برای تحقق اهداف سیاسی اعلان شده است. سیاست ورزان نه برای حل مسایل تاریخی، فلسفی یا طرح آرمانهای بزرگ برای نسلهای بعدی، بلکه برای پیروزی در کسب یک هدف معین اعلان شده و گسترش موفقیت و پایه اجتماعی خود پا به صحنه مبارزه سیاسی می نهند. شهروندان نیز از نیروهای سیاسی توقع ارائه آرمانهای بلند بالا و طلایی برای نسلهای آینده و یا ایفای نقش معلم اخلاق را ندارند. وظیفه اپوزیسیون نیز امتیاز گیری بیشتر و مهمتر از آن جلب و تسخیر افکار عمومی است

كار سیاسی بنا به سرشت خود مستقیما در گیر قدرت و تناسب قوا و در نظر گرفتن شرایط و متقضیات هر لحظه است و باید هم چنین باشد. در كارسیاسی نمیتوان به اعماق رفت، بلكه تاكتیك ها و مصالح سیاسی – البته با پذیرش و احترام به آزادی فردی– باید در مركز توجه قرار گیرد. اگر جز این باشد دیگر كار سیاسی ، ناكار آمد میشود

به همین ترتیب حوزه های دین ،فرهنگ و اندیشه نیز هر یك برای خود وظایف و رویكردی مستقل از یكدیگر دارند. ولی علاوه بر عدم تفكیك فوق، یك مسئله دیگر هم در این جاست كه فكرسازان و فرهنگ ورزان ایران هم بنوبه خود كار اساسی و ماندگاری در جهت در مركز قرار دادن ایده آزادی و آزادی فردی – صرفنظر از ملاحظات روز نكردند. در تاریخ ادبیات روشنفكری ایران نه تنها در دوران مشروطه بلكه در تمام سالهای پس از آن نیز مساله آزادی فردی دارای ریشه های نیرومندی نیست. تاریخ تجددخواهی در ایران نه به فرد همچون واحد مستقل اجتماعی، هویت و ضرورت آزادی آن اندیشه کرد و نه این آزادی از سوی آزادیخواهان اساسا" عنوان شد. چرا که آنجا که آزادی خواه بودیم، تنها از آن، عدالت اجتماعی را درک می کردیم و آنجا که بنا به نیازهای روز و سرشت حكومتها و اوضاع جهان و تناسب قوای لحظه، مسئله استقلال كشور در مركز مطالبات سیاسی قرار گرفت، هرگونه رهایی را تنها رهایی ملی دانستیم. در این میان مسئله اصلی یعنی آزادی فردی و آگاهی فردی به چشم نمی آمد و اگر هم از سوی کسانی عنوان میشد، آنرا همچون یك انحراف فكری و سیاسی كوبیدیم. در حالیكه نقطه شروع آزادی، آزادی فردی، همچون ستون فقرات و پارادیگم قانون زندگی مدرن است

انسان در همان بستری می آرمد كه آنرا گسترانده است. اگر آزادی كلیدی ترین پرسش ایران است، برای كسب آن از همان نقطه اصلی یعنی آزادی فردی همچون سر فصل قانون زندگی مدرن باید شروع كرد





چاپ این صفحه       بازگشت :     به بالای صفحه     به صفحه قبل