کافه‌ بهارستان، فتوگراف بهشت برین بود
و «رئیس روحانی»، در کنار «مادام فرنگی» بود


ناصر رحیم‌خانی
گزارشی از نخستین جشن مشروطه
به مناسبت جشن صد سالگی مشروطیت در کلن، 6 ماه مه



جلو بهارستان را که میدان وسیعیست دور تا دور طاق و آذین بسته و با چراغ و گل و سجاده های قیمتی آراستند. هشتاد طاق است هر یکی را یکی از انجمنهای تهران و اصناف صاحب شده و زینت داده و اقسام شربت و لیمونات و میوه و شیرینی چیده و از واردین با گرمی پذرائی نمودند. تشبازی نوظهور صنعتی شد. امتداد آن آنقدر بود که دو ساعت مردم را بتماشا مشغول کرد. در صحن بهارستان خیابانها را طاق و آذین بسته و چراغانی کرده و شیرینی و میوه چیده، کافه بهارستان فتوگراف بهشت برین بود

این آمیزه ای بدیع «فتوگراف بهشت برین» در توصیف نخستین جشن مشروطه و این پرده‌نقاشی زیبا در نگارگری میدان بهارستان را در نامه ای می خوانیم و میبینیم که یک صد سال پیش از این، «آن مرد با فهم آذربایجانی» از تهران نوشته است به تبریز برای آن بازرگان آذربایجانی شهره به «مشروطه‌پرستی» و «ایران‌خواهی»، یعنی حاجی مهدی آقای کوزه کنانی.*

با فرارسیدن نخستین سالروز چهارده مرداد، روز فرمان مشروطیت، «دارالشورای ملی ایران»، آن روز را به نام «روز نخست مشروطه»، یکی از عیدها به شمار آورد تا در آن روز، در همه شهرهای ایران، جشن گرفته شود. مجلس ملی، این تصمیم را با تلگراف به همه جا خبر داد. نخستین جشن از دوم و سوم مرداد ماه آغاز شد. در تهران، کوشندگان و انجمنها، از یک هفته پیش از برگزاری جشن، به آمادگی پرداختند. انجمنهای تهران که در این زمان شمار آنها کما بیش تا چهل انجمن بود، کمیسیونی برای برگزاری جشن انتخاب کردند. شماری از «انجمن‌های مهم» برگزار کننده این «جشن پر افتخار» در نوشته‌ای به امضای «امیر» چنین معرفی شده‌اند: «انجمن دانشمندان، محمدیه، اتحادیه شمالی، فدائیان وطن، اتحادیه محال ثلاثه که ریاست آن با سپهدار تنکابنی بود، معماران، انجمن فاطمیه که ریاست آن با سیدعبدالرحیم کاشانی بود، انجمن آذربایجان یا غیورترین و محکم‌ترین انجمن‌های تهران که ریاست آن ابتدا با آقای تقی‌زاده، سپس با مرحوم معاضدالسلطنه و پس از وی با مرحوم سید جلیل اردبیلی بود، انجمن مجاهدین قزوین، انجمن برادران قزوین که ریاست آن با میرزا سلیمان بود...» مجلس هم «آقا میرزا محسن» را برای شرکت در کمیسیون بر می‌گزیند

به پیشنهاد کمیسیون «نخست برروی سردر مجلس، طاقی، برای نشستن دو سید (طباطبائی و بهبهانی) و دیگر علما، و در دو پهلوی آن دو طاق برای وزیران و نمایندگان بیگانه (سفرای خارجی)، بستند» کمیسیون، سپس دو سوی جلوخان مجلس را بین انجمن ها تقسیم میکند و هر یک از انجمن ها «طاقی» به نام خود برپا میکند. انجمن ارمنیان، یهودیان و زرتشتیان نیز هر کدام «طاق» خود را برپا می کنند و آرایش میدهند. صدر السلطنه و مشارالدوله و معین السلطان هم که خانه هایشان نزدیک بهارستان است، هر کدام «طاقی» میبندند. و ظل السلطان* ـ پسر ناصرالدین شاه ـ که به گفته ی کسروی از چندی پیش خود را هواخواه مشروطه نشان میداد «جلوخانه خود را طاقی بست و دستگاه پذیرائی در چید». ادارههای دولتی هم جلو اداره ها را طاق بستند

تهرانیان «در هر طاقی آنچه میتوانستند، از آراستن و پیراستن و فرشهای گرانبها آویختن و گلدان گزاردن و چراغها چیدن دریغ نگفتند. در هر طاقی دستگاه پذیرائی جداگانه برپا کردند. در کمتر جشنی این کوشش از مردم دیده شدی» در تهران از روز دوم مرداد ماه هزار و دویست و هشتاد و شش (1286 خورشیدی) جشن و شادی و شادمانی آغاز می‌شود و دو روز و دو شب پیاپی ادامه می یابد

کسروی سپس از «آن مرد با فهم آذربایجانی» یاد میکند که به حاجی مهدی آقا نامه مینوشته و در نامه خود جشن را ستوده است اما کسروی ـمتاسفانه ـ تنها «پاره‌هایی» از نامه‌ی او را درباره این نخستین جشن مشروطه در تهران، میآورد. ما تصویر زیبای بهارستان و آمیزه ی بدیع «فتوگراف بهشت برین» را از نامهی همین مرد بافهم آذربایجانی داریم مینویسد: «جلو بهارستان را که میدان وسعیست دور تا دور طاق و آذین بسته و با چراغ و گل و سجادههای قیمتی آراستند. هشتاد طاق است هر یکی را یکی از انجمنهای تهران و اصناف صاحب شده و زینت داده و اقسام شربت و لیمونات و میوه و شیرینی چیده و از واردین با گرمی پذرائی نمودند. آتشبازی نوظهور صنعتی شد. امتداد آن آنقدر بود که دو ساعت مردم را بتماشا مشغول کرد

در صحن بهارستان خیابانها را طاق و آذین بسته و چراغانی کرده و شیرینی و میوه چیده، کافه بهارستان فتوگراف بهشت برین بود.» کاستی نامه در شرح رنگ‌ها و نقش‌های این آتش بازی نوظهور صنعتی خوشبختانه در گزارش جالب دیگری جبران می‌شود. گزارشی که «چهل و چند سال» بعد و در سالروز مشروطیت و بیاد آن نخستین جشن، با امضای مستعار «امیر» نوشته شده است. در آن گزارش چنین می‌خوانیم:«پاسی از شب گذشته بود که آتش‌بازی در میدان شروع شد و بیش از دو ساعت طول کشید. از جمله اشکالی که برای آتش‌بازی ساخته بودند نقش استبداد بود، مجسمه استبداد یا هیکل استبداد را ساخته بودند که به واسطه نور عدالت و شعله مشورت، کم‌کم سوخت تا خاکستر شد و هرچه عصا حرکت داده و سر جنباند بخرج شعله غضب الهی نرفت... تاکنون آتش‌بازی به این خوبی احدی در ایران ندیده بود. چنان منظره دلکشی به تماشاچیان نشان داد که همه را مبهوت ساخته خانم‌های فرنگی بی‌اختیار به علامت تحسین دست زدند

از نکات جالب این نخستین جشن، شرکت گسترده زنان است. سال پیش نیز در جشن و چراغانی پس از فرمان مشروطیت، «زنان تهران پا در میان داشتند». کسروی در کنار چاپ عکسی از جشن و چراغانی پس از فرمان مشروطه می‌نویسد: «این پیکره نشان میدهد جشن و چراغانی شب 14 جمادی‌الثانیه را که زنان هم بوده‌اند»، متاسفانه کهنگی و شاید هم دست‌کاری‌های بعدی، زنان را در سمت چپ و میانه عکس به خوبی نشان نمی‌دهد. اما حضور زنان در نخستین جشن مشروطیت و نیز حضور «مادام‌های فرنگی» بویژه در میدان بهارستان و در صحن بَهارستان، خشم هواخواهان «مشروطه مشروعه» را برانگیخت. واکنش‌ها را خواهیم خواند. پیش از آن، پاره‌ای دیگر از نامه‌ی"آن مرد با فهم آذربایجانی"را می‌خوانیم: «... سفرای دول خارجه بموجب دعوت رسمی حضور داشتند. شاگردان مدارس دسته دسته حاضر و وزراء عظام و رجال دولت و وکلاء مجلس مشغول پذیرائی بودند

غیر از بهارستان و جلوخان و میدان آن، ظل السلطان جلوخان عمارت خود و چند هزار قدم از یمین و یسار کوچه را چراغانی مفصل کرده بساطها چیده. هکذا بانوی عظمی جلوخان و کوچه و دیوار و بامها را زینت داده چراغانی کرده. هرگاه بخواهیم از کم و کیف این جشن و چراغانی گفتگو کنیم در این حساب مرتبه آحاد [یکان] و عشرات [دهگان] و مآت [صدگان] ندارد بلکه کمتر و اقل عدد در این باب هزار است. مثلاً باید بگوئیم در بهارستان هزار دستگاه جار آویزان است چند هزار چراغ روشن است در هریکی از خیابانهای بهارستان هزار صندلی هزار میز گزارده شده درهر اطاقی از اطاقهای هشتگانه اقلاً هزار چراغ روشن است در هر چند ساعت چند هزار شیشه شربت و لیمونات صرف میشود. مصارف این جشن الی بیست هزار تومان بالغ میشود از پانصد هزار زبان بیک مرتبه صدای زنده باد مشروطه بلند میشود

در این نامه، نکته های ظریف دیگری هست که در ادامه خواهیم خواند. اما به راستی برگزاری نخستین جشن مشروطه به این سامان یافتگی در تهران صدسال پیش چگونه بودهاست؟ نخست باید گفت که جنش مشروطه خواهی ایرانیان، جنبشی گسترده و مردمی و اصیل بود و بنابه همین سرشت با نهادها، سنتها و روابط اجتماعی مردمان شهرهای بزرگ در پیوند بود

گروههای تحصیلکردگان، دیوانیان و نخبگان سیاسی آشنا با مفاهیم و نهادهای اندیشه سیاسی نوین مغرب‌زمین با اقشار و گروهبندیهای اجتماعی شهری و نهادها و سنتها، پیوند نبریده بودند. بازرگانان با اصناف و پیشه وران و کسبه شهری، روحانیون با ملایان و طلاب مدارسدینی و روشنفکران و کوشندگان سیاسی با دیوانیان، دولتیان و گروههای اجتماعی در رابطه بودند. ادبیات انتقادی، کتابها، رسالهها، روزنامه‌ها و شبنامه ها بویژه در سالهای نزدیک به طلوع مشروطیت از راه همین پیوندها و آشنائیها بود که به خانه ها و محفلهای کوشندگان مشروطیت رسیده بود و چرخیده بود در دستگاههای دیوانی، دارالفنون و مدارس جدید، در حجرهها و تیمچه ها بازرگانی، اصناف، در مدرسه های مذهبی، حجره های طلاب و مساجد، و کسانی دست اندر کار سامان دادن انجمنهای مخفی بودند: نوشتن نامههای اعتراضی، تهیه و چاپ ژلاتینی شب‌نامه ها، که گاه تا درون کاخ شاه و روی میز او هم می‌رسید، سامان دادن اجتماعات اعتراضی در میدانها و مساجد، بست نشینی در مسجد جمعه تهران، در حرم عبدالعظیم، در قم و سپس بست نشینی بزرگ در باغ سفارت انگلیس در تهران، اینهمه تجربه های تازهای در تکاپوی سیاسی و سامان‌دهی کار، برای کوشندگان جنبش مشروطه خواهی به ارمغان آورده بود

بست نشینی، اخلاق ملی و تجربه ی سیاسی
بست نشستن یا پناه بردن به مکانی مقدس یا محتشم و محترم از شیوههای شناخته شده در ایران بود. کسانی از ترس جان و مال یا مجازاتهای سخت دولتیان و حکام، به امامزادهها، مسجدها، یا خانه های مجتهدین پناه می بردند. سرطویله ی شاهی و طویله های شاهزادگان و بعدها اداره های نوبنیادی چون تلگرافخانه دولتی هم- برای رساندن خبر بستنشینی و دادخواهی- از مکانهای پناهبردن و بستنشینی بودند. پناه بردن به سفارتخانه ها، خوشایند نبود. چندی پیش از مشروطه، ابوالحسن میرزای شیخ الرئیس و شیخ زین الدین زنجانی به سفارتخانه ی عثمانی پناه برده بودند. ابوالحسن میرزای قاجار را میشناسیم. به گفته ی کسروی «شاهزاده آخوند» هوسبازی بود که از «اتحاد اسلام» و وحدت ایران و عثمانی سخن میگفت. از ترس دستگیری به همراه شیخ زین‌الدین به سفارت عثمانی پناه برد و به میانجیگری آن سفارت از شاه امان گرفت. باری در جنبش مشروطه خواهی، پس از شکست اجتماع و بست نشینی مسجد جمعه تهران و رفتن طباطبائی و بهبهانی به قم، حاجی محمدتقی بنکدار، حاجی‌حسن، آقامیرزامحمودتاجر اصفهانی، حاج علی ماهوت فروش، آقا محمدتقی صراف و شماری دیگر از بازرگانان تهران، از ترس جان و مال به فکر بست نشینی در سفارت انگلیس افتادند. از کارکنان سفارت پرسیده شد که اگر بازرگانان به سفارتخانه پناه بیاورند، راه می دهند یا نه؟ پاسخ اگرچه این بود که «راه نخواهیم داد» اما کارکنان سفارت سخت نگرفتند

عصر پنجشنبه 27 تیرماه 1285 خورشیدی نزدیک به 50 تن از بازرگانان و طلبه ها به سفارت رفتند و بست نشستند. روز دوشنبه 31 تیرماه شمار بست نشینان تا 858 نفر، 3 روز بعد تا 5000 و 4 روز بعد تا 13000 نفر رسید. بازارها یکسره بسته شد. و سرانجام شمار بست نشینان به 14000 نفر رسید، بست نشینان خواهان بازگشت علما از قم، عزل عینالدوله صدراعظم و مهمتر از همه «افتتاح دارالشورا» بودند. در باغ سفارت نزدیک 500 چادر برپاشد. همه گروههای اجتماعی و اصناف چادر زده بودند حتی پینه دوز، گردوفروش و کاسه بندزن، چادر زده بودند. شاگردان دارالفنون چادر خود را دارند

این جمعیت انبوه و گروهها و اصناف گوناگون همگی به آرایش و سامانیافتگی رفتار میکردند. هیچگونه نابسامانی، رنجش یا بگومگو پیش نیامد. دهها سخنور و ناطق در برابر چادرها و برای مردم از «مجلس ملی» و «حکومت قانون» و «حکومت ملی» سخن میگفتند. به گفته ی ناظم الاسلام کرمانی در «تاریخ بیداری ایرانیان»، در هر گوشه «جمعی نشسته اند و یک نفر عالم سیاسی از شاگردان مدارس آنها را تعلیم میدهد و بعضی از اعضای «انجمن مخفی» روزنامه «حبل المتین» را برای مردم میخوانند. چیزهای تازه به گوش مردم میخورد که تاکنون احدی جرات نداشت بر زبان آورد

در گوشهای از باغ سفارت دهها دیگ بزرگ آورده بودند و به آن جمعیت انبوه شام و نهار میدادند. پول شام و نهار و دیگهای پلو و خورش از کجا میآمد؟ جنبش مشروطه خواهی ایران، دست نیاز به سوی کدام قدرت دراز کردهبود؟ کدام کشش و کوشش پنهان درکار بود؟ تمامی هزینه یا به گفتهی کسروی «در رفت» را خود بازرگانان و پیشه وران و کوشندگان از کیسه خود میدادند. سالها پیش امین الضرب، در ربط با «مجلس وکلای تجار»، در تلگراف خود نکت های میآورد بیانگر «هشیاری طبقاتی و منطق سیاسی او». مجلس «وکلای تجار» یعنی اتحادیه بازرگانان را چون نهاد مدنی مستقل از حکومت‌ها در نظر دارد. می‌گوید: این وکلای تجار... وکیل مردم هستند. کسی که وکیل مردم شده باشد باید از آب شب مانده پرهیزکند، نهایت تقوی را بجابیاورد که دامنش را نتوانند آلوده به اتهامی کنند... حکم این مجلس بطوری جاری خواهد شد که از جمیع حکومتها امتیاز داشته باشد

با چنین منطق سیاسی و منش ملی بود که بست نشینان سفارت- که هنوز گرفتار بیگانه ستیزی و بیگانه‌ترسی نشده بودند- در باغ سفارت بست نشستند اما چادرهایشان را خودبرپاکردند، هیزم زیر دیگ پلوی خود را خود برافروختند. به گفته ی «تاریخ بیداری ایرانیان» حاج محدتقی و برادرش حاج حسن مدعی بودند که برای بست نشینی سی و دو هزار تومان خرج کرده اند. بازرگانان «صورت» خواستند، تا هیجده هزار تومان «صورت» دادند. تجار گفتند شما حداکثر بیست هزار تومان خرج کردید. حاج محمدتقی و برادرش مدعی بودند که ما سی و دوهزار تومان پول داشته ایم و حالا هیچ در دست نداریم. باری تجار پذیرفتند آنچه را می گویند به آنها بدهند. صورت اشخاصی که پول دادند به حاج محمدتقی برای آنچه در سفارتخانه خرج شده بود: حاج حسین آقا امین الضرب، حاج معین بوشهری، ارباب جمشید زرتشتی، حاج محمد اسماعیل آقا مغازه، آقامیرزا محمود اصفهانی

«صندوق مصارف انجمن عدالت و مشروطه خواهان»
در تبریز نشست آزادیخواهان برای چاره جوئی برگزار میشود. در اینجا نیز سخن از بست نشینانست. با بست نشینی در کنسولگری عثمانی مخالفت میشود. میرزا علی اکبر مجاهد با بست نشینی در کنسولگری انگلیس نیز مخالفت جدی دارد. اما سرانجام بست نشینی در کنسولگری انگلیس پذیرفته میشود

پاسخ کنسولگری این بود که «ما نتوانیم به کارهای درونی ایران در آییم و شما را با این اندکی نتوانیم پذیرفت ولی اگر بازار بندد و علما و دیگران نیز بیایند چون بنام توده است توانیم پذیرفت» در کنسولگری آرام آرام جمعیت انبوهی گرد میآیند. «آقا میرباقر در رفت را میپرداخت و چای و ناهار و دیگر چیزها را آماده میگردانید» بازرگانان تبریز پیشنهاد کردند هزینه ها را به گردن بگیرند و پول بپردازند. حاجی مهدی آقا کوزه کنانی گفت دراین راه که به سرفرازی ایرانیان می انجامد من از جان و مال دریغ نمیکنم و همه هزینه ها را از کیسه خود میپردازم. دیگران نپذیرفتند و قرار شد همگی پول بپردازند. «صندوق مصارف انجمن عدالت و مشروطه خواهان» را فراهم آوردند همراه با مهر ویژه و رسیدهای چاپی. صندوقداری را آقا میرباقر و بازرسی را حاج محمد صادق و کربلائی علی موسیو* به عهده گرفتند

باری در آن جنبش همگانی آمیخته به شوق آزادیخواهی و شور ملی، کوشندگان جنبش مشروطه خواهی توان سیاسی و تجربه ساماندهی خود را بکار میبستند. پیشینه ی این کوششها، یاری دهنده کوشندگان دربرپائی اجتماعات و جشنهای بزرگ همگانی بود. تهرانیان، پیش از برگزاری نخستین جشن سالروز مشروطه، مراسم یادبود نخستین کشتگان راه آزادی را برگزارکردند: «چون هجدهم جمادی الاولی روز کشته شدن سیدعبدالحمید و بیستم آن روز کشته شدن حاجی سید حسین میبود، «انجمن اتحاد طلاب» بر آن شد که روز هجدهم (هشتم تیرماه) سرسال باشکوهی برای آنان گیرد و از چند روز پیش به بسیجکار پرداخت بدینسان که بروی گور سیدعبدالحمید در مسجد آدینه پارچههای سیاه پوشانیده و دسته های گل چید. نیز به ایوان مسجد پارچههای سیاه کشید. افزار «ختم» و سوگواری آماده گردانید. چون آنروز رسید از آغاز روز مردم دسته دسته آمده و بآیین مسلمانی فاتحه خوانده و به شیوه اروپائی دستهگل روی گور گزارده از در دیگر بیرون میرفتند

یکدسته از قزاق و ژاندارم نیز برای گل گزاردن آمدند و رفتند. چون هنگام پسین رسید همگی وزیران با علما و نمایندگان مجلس و دیگران در آنجا گردآمدند انبوهی چندان شد که پشت بامها نیز پر گردید. نخست قرآن خواندند و سپس حاجی شیخ محمد واعظ بمنبر رفته و داستان گلوله خوردن سیدعبدالحمید را بدانسان که خود دیده بود، با زبان روضه خوانی، بازگفت و مردم را بگریانید. سپس شاگردان دبستانها با رخت و بیرق سیاه، سرود خوانان آمدند و هر دستهای بنوبت خود در جلو گور «خطابه»ای خوانده و دسته گل فروگذاردند و بیرون رفتند. در هنگام بیرون رفتن ایشان زنان از پشت بام گل بسرهای آنان ریختند

سپس انجمنهای تهران، با شندکان هر یکی به نوبت خود آمده و گل گزارده رفتند. سیدجمالواعظ و ملکالمتگلمین و دیگران گفتارها راندند. تا ساعت بشام نشست برپا میبود و پس از آن تا سه ساعت از شب رفته نیز مردم آمد و شد میکردند. برای تهران یک روز خوشی گذشت.»اشاره ی کسروی به «فاتحه» و «گل» را میتوان نمادی دانست از روند آمیختگی و سازگاری آرام «سنت» و «تجدد» در تاریخ معاصر ما، از مشروطه تا روزگار ما

ناسازگاری و چالش «سنت» و «تجدد» را نیز از همان آغاز داشتهایم و تا هنوز هم داریم. کسروی مینویسد: «امروز نخستین بار بود که در ایران در یک بزم سوگواری شیوه ایرانی را با شیوه اروپائی توام گردانیدند.» آمیختگی این شیوههای «ایرانی» یا «ایرانی_اسلامی» با شیوههای اروپائی در سالگرد کشتگان راه مشروطیت و نیز آنچه در نخستین جشن مشروطه رخ داد، «مشروعه خواهان» و پیروان شیخ فضل اله نوری را به خشم آورد. در یکی از «لوایح» مشروعه خواهان بستنشسته در حرم عبدالعظیم، که «شرح مقاصد حضرت حجه الاسلام و المسلمین آقایحاجی شیخ فضلالله سلمه الله و سایر مهاجرین زاویه مقدسه از علماءِ عظام و غیرهم» است، از جمله در واکنش به چگونگی مراسم سرسال کشتهشدگان جنبش مشروطه خواهی، چنین مینویسند: «... و دیگر افتتاح رسوم و سیر معموله بلادکفر در قبه الاسلام، تاریخ هجری هیچ خبر نمیدهد که در ممالک اسلامیه، مجلس ترحیم و ختم قرآن را بدستور فرنگستان تشکیل داده باشند، در مسجد جامع پایتخت اسلام فاتحه ذراری صدیقه طاهره سلام الله علیها بسیرۀ خاصه فرنگان گلریزی کردن و دستمالهای مشکی بر بازوی دستجات اطفال مسلمین بستن و جماعت زردشتیها را در خانه خدا وارد ساختن و در مجلس فاتحه مخصوصاً آلا فرنگها و پاریس پرستها را مستخدم قرار دادن و ارباب عمایم و بزرگان شریعت را طوعاً یا کرهاً [خواسته یا ناخواسته] بآن محضر مطهر کشیدن، ای پیروان دین اسلام هیچ ختمی باین شکل دیده یا شنیده بودید

همین «لایحه» که روزدوشنبه هیجدهم جمادی الثانی (1325) یعنی تنها چند روز پس از نخستین جشن سالروز مشروطیت، منتشر شده بوددر واکنشی خشم آلودتر به این جشن، حضور «رؤسای روحانی» در مجلس شورای ملی، در ردیف «مادامهای فرنگان» و «بازارشام» و «شیپورسلام» و «آتشبازی» را بر نمیتابد و مینویسد: «و هیچ دیده و شنیده بودید که رؤساء روحانی شما را عنفاً در مجلس در قطار [در ردیف] مادامهای فرنگان کشیده و در ازدحامی که سراپا علیرغم اسلام و اسلامیات است حاضر و مستبشر داشته باشند. آن بازارشام آن شیپور سلام آن آتشبازیها آن ورود سفراء آن عادیات خارجه آن هوراکشیدنها و آنهمه کتیبه های زنده باد زنده باد و (زنده باد مساوات) و (برادری و برابری) میخواستید یکی را هم بنویسید (زنده‌باد شریعت) (زنده باد قرآن) (زنده باد اسلام)... شمارا ای مسلمانها ای اهل تهران بقرآن مجید بامیرالمؤمنین بسیدالشهدا و بامام زمان ارواحنالهم الفدا قسم میدهیم که اگر پیغمبر شما حاضر بود و آن هنگامه جلو نگارستان را [بهارستان] میدید چه میفرمود آیا نفرین میکرد یا تبریک میگفت و آیا میفرمود خوب جشنی برای مجلس گرفتهاید یا میفرمود خوب ختمی برای اسلام گذاشته اید آیا میفرمود زنده باد مشروطه یا میفرمود اهکذا تخلفون محمداً فی امته. [ای علما آیا اینگونه و با این روشها محمد را در میان امتش نمایندگی (جانشینی) میکنید؟] الها که نعمت مجلس شورای ملی اسلامی خصم لامذهبان باد

بازگردیم به نامه آن مرد با فهم آذربایجانی و چگونگی حضور «رؤساء روحانی» و طباطبائی و بهبهانی و دیگران. در ادامه نامه میخوانم: «چون حضرات حجج الاسلام وفقها نیز حضور داشتند موزیک و آلات طرب ممنوع است. در عوض آن، نغمه خوش الحانی داریم که از همه نغمات روح افزاتر است و آن اینست که بدون استثناء کف زده فریاد میکنند «زنده باد مشروطه». جنابان آقا سیدعبدالله و آقا سید جمال افجه‌ای و سایر علما را عسر و حرج بود (سخت بود) که در هر اطاقی نشسته تبریک گویند عبوراً سرپا تشریف فرماشده بطاقها و انجمنها تبریک فرمودند.» پایان بخشنامه، توصیف طاقهای آذربایجانیان و ویژگی آرایش و آراستن آنهاست مینویسد: «آذربایجانیان دو طاق بستهاند و امتیازشان اینست که جارها و لاله ها و کتیبه ها همه برنگ قرمز است

شب دوم انجمنها و اصناف از همدیگر دید و بازدید کردند. در مقاله‌ی به قلم «امیر» هم به این دید و بازدیدها اشاره می‌شود. او در گفتگو از «وجوه طبقات مردم» و «اعضاء انجمن‌ها» و «مدیران مدارس» و «وکلا» و «آزادیخواهان» از روزنامه‌ها و «جراید» تهران نیز یاد می‌کند و می‌نویسد: « در این دید و بازدیدها جراید نیز اعضای انجمن خود را معین کرده برای عرض تبریک به طاق‌نماها فرستادند و نطق کردند و حرف‌ها زدند و جواب‌های دوستانه شنیدند...» مقاله «امیر» از نطق آقا سیدعبدالله و دیگران که «بسیار مورد توجه» قرار گرفته یاد می‌کند و همچنین از نطق «آقا سیدحسن تقی‌زاده جوانترین وکلای وقت»، اما متاسفانه از محتوای این «نطق»‌ها چیزی بدست نمی‌دهد

در تهران و روز سوم مردادماه، دستههایی از نمایندگان انجمنها و مجلس سرخاک مظفرالدین شاه میروند «از کارهای نیک در این روزها که نشان ارجشناسی آزادیخواهان بود اینکه در تهران روز آدینه سوم مرداد هنگام پسین، دسته هایی از نمایندگان انجمنها و دارالشورای، با چتر و درفش (پرچم) روانه تکیه دولت گردیده و در آنجا برسرخاک مظفرالدینشاه خطابه ها خواندند و گلها بروی گورش پاشیدند و بنام «شاه مشروطه» آمرزش از خدا برایش طلبیدند*

مجلس شورای ملی، جانشین «‌شاه مشروطه» را برای گشایش جشن مشروطیت و «شرکت در فیروزی ملت» دعوت کرده بود. محمدعلی شاه به بهانه «کسالت» در جشن شرکت نکرد و به جای خود «یک قطعه تمثال ملوکانه» را همراه با «دستخطی» به مجلس شورای ملی فرستاد. محمد علی شاه پیش از این نیز نمایندگان مجلس را به مراسم تاجگذاری خود دعوت نکرده بود. خواسته بود مجلس و مجلسیان را کوچک کند. این «دستخط» محمدعلی شاه در شمار اسناد نایاب دوران مشروطیت و مجلس اول است. «دستخط» چنین است: «جناب اشرف اتابک اعظم، در این موقع که ملت شاه‌پرست ایران به شکرانه تاسیس و اعطای کنسطیطوسیون که از عطایای پدر تاجدار ما بوده جشن ملی گرفته و وظیفه شاهپرستی و دولتخواهی خود را به موقع ظهور و بروز آورده و مکنون خاطر همایون ملت دوست ما را در اقامه این جشن ملی بجا آورده‌اند، به آن جناب اشرف امر و مقرر میفرمائیم که مراحم و مسرات ضمیر مقدس همایونی ما را شفاهاً به مجلس شورای ملی ابلاغ نموده از طرف قرین‌الشرف ما انعقاد این جشن و اقامه این اساس مقدس را تبریک و تهنیت گفته نیات مقدسه ما را که همیشه مصروف به انتظام و عظمت دولت و خیر و رفاه رعیت و ترقی و تمدن ملت است اظهار دارند امیدواریم انشاءالله با اتحاد و اتفاق وزراء صدیق و وکلای امین در سال دویم تاسیس این اساس، مکنون خاطر ما در نظم امور و پیشرفت مقاصد دولت و ملت بیشتر به ظهور آمده و مملکت قدیمه ما انشاءالله به سرعت هرچه تمامتر به اعلا درجه تمدن و ترقی نائل شود. 14 جمادی الثانی 1325

این نامه را که خطاب به «حضرت اشرف اتابک اعظم» بود، خود اتابک در مجلس خواند. یک سال بعد و دقیق‌تر بگوییم یک ماه مانده به جشن‌های دومین سالروز مشروطه، محمدعلی شاه کودتا کرد و بدست لیاخوف روسی فرمانده قزاق، مجلس شورای ملی ایرا ن را به توپ بست. پس از آن از این «دستخط ملوکانه» یاد نشده است. گزارش‌گونه‌ی حاضر در آستانه‌ی جشن‌های صدسالگی مشروطیت دسترسی به سند «دستخط ملوکانه» را وامدار محبت و گشاده‌دستی هوشنگ کشاورز است

آنچه خواندیم درباره‌ی جشن‌های تهران بود اما گزارش برگزاری نخستین جشن مشروطه در تبریز از چراغانی، درفش و موزیک، از علما و ساداتِ مشقکنان و پایکوبان، از «خطابه» بارون هامازاسب ارمنی و از گفتار آقامیرهاشم، خبر میدهد. آقا میرهاشم همان روحانی متنفذی است که با مشروطه خواهان همراه شد، بعدها روی گرداند، به محمدعلیشاه پیوست، فاجعه ها آفرید و پس از فتح تهران به دارکشیده شد

در تبریز برای برگزاری نخستین جشن مشروطه، «از سه روز پیش، بسیج کارکرده عمارت انجمن و بازارچه صفی را در نزدیکی آن آذین بستند. همچنین در بازار درفشها [پرچمها] افراشته هر کس باندازه توانائی و دلخواه خود آذینبندی کرد. چون روز چهاردهم فرارسید علما و سردستگان در انجمن گردآمدند و چراغانی و جشن پرشکوهی گزاردند. فردا پنجشنبه فوجهای مجاهدان از هرکویی بجنبش آمده، هرفوجی با رخت و نشان ویژه خود، علما و سادات و سرکردگان در جلو، مشقکنان و پایکوبان با درفش و موزیک روی بانجمن آوردند. هرتیپی بنوبت خود آمده میرفتند. نیز مردم دسته دسته میآمدند و پس از خوردن چایی و شیرینی باز میگشتند. ارمنیان یکدسته آمدند و بارون هامازاسب نامی از ایشان خطابهای خواند

همچنین حاجی شیخ علی اصغر و آقامیرهاشم گفتارهایی راندند. بدنیسان جشن و پذیرائی باشکوه بسیار به پایان آمد» در پایان این گزارش گونه پیرامون نخستین جشن مشروطه در صدسال پیش ازاین و در آستانه ی جشن‌های صدسالگی مشروطیت، آرزو کنیم و بکوشیم تا از پس تجربه ی بزرگ انقلاب مشروطیت، نهضت ملی نفت به رهبری مصدق و تجربه ی جانکاه انقلاب 57، سرانجام آن گونه که پیشینیان ما در طلوع مشروطه آرزو میکردند همه «قوای مملکت ناشی از ملت» ایران شود، ایران و ایرانیان برای آزادی و دموکراسی، پیشرفت و عدالت اجتماعی و برای سرافرازی میهن خویش، همراه جهان معاصر متمدن گام بردارند

----------------------------------------------------------

پانوشت ها
*گزارشگونه حاضر با بهره از این کتابها و سندها فراهم آمد
«تاریخ مشروطه ایران» نوشته احمد کسروی
«تاریخ بیداری ایرانیان» نوشته ناظم الاسلام کرمانی
« لوایح آقا شیخ فضل الله نوری» به کوشش: هما رضوانی
«افکار اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در آثار منتشر نشده دوران قاجار»: هما ناطق و فریدون آدمیت
«تلاش آزادی: باستانی پاریزی
«چهار شاعر آزادی: محمدعلی سپانلو
سند دستخط ملوکانه‌ی محمدعلی شاه و مقاله‌ی «امیر»: از مجموعه اسناد و یادداشت‌های گردآوری شده توسط هوشنگ کشاورز درباره مشروطیت و مجلس اول

*حاج مهدی آقا کوزه کنانی: مشروطه خواه ثابت قدم و از اعضای دوازدهگانه انجمن ایالتی آذربایجان در ایام دشوار پس از توپ بستن مجلس و محاصره تبریز، در ایستادگی تبریز برابر استبداد نقش مؤثر داشت. همو بود که در یکی از دشوارترین شرایط، در انجمن تبریز و خطاب به دسته های گردآمده در انجمن چنین گفت» «ایمردم غیرتمند من زندگیم بپایان رسیده و چشم براه مرگ هستم. بشما میسپارم دست از «حقوق» خود برندارید یگانگی نموده مشروطه را نگهدارید... زیر بیرق خودکامکی نروید که دشمن دین و زندگانی شماست

*ظل السطان: مسعود میرزا، پسر چهارم ناصرالدین شاه که چون از مادر عقدی نبود نمی توانست ولیعهد شود. ناصرالدین شاه اورا بسیار دوست میداشت. حاکم مقتدر و خشن اصفهان، فارس، کردستان، لرستان و خوزستان بود. بعدها از چشم پدر و از حکمرانی افتاد. داعیه سلطنت داشت. مظفرالدین شاه و محمدعلیشاه را لایق نمیدانست. برای کسب قدرت به مشروطه‌خواهان نزدیک شد. در راه کسب قدرت تا دسیسه چینی و همراهی برای پایان دادن به اساس سلطنت هم پیش میرفت. اروپا را دیده بود. درخانه به سبک اروپائی زندگی میکرد. آشپز مخصوص از پاریس آوردهب ود. در کتاب خاطرات خود به نام «سرگذشت مسعودی» درباره شهر پاریس چنین مینویسد «... باوجودی که میگویند آزادی است و جمهوری است و «هرکه به هرکه» است[!]، چنین نیست، به درجهای مردم بسته به زنجیر قانون هستند و مطمئن هستند که شاه و گدا در قسمت حکم قانون مساوات دارند... تا سلاطین اسلام «پارلمنت» نداشته باشند و سلطنتشان به قانون سلطنت اروپا نباشد و مشروط، ولوکان بهتر از انوشیروان باشد و عادلتر، عدل شخصی به کار سلطنت نمی‌خورد. عدل پارلمنتی و عدل مشروط به کار میخورد...» در حادثه ی توپ بستن مجلس، عمارت بزرگ ظل السلطان در نزدیکی بهارستان هم به توپ بسته شده و ویران شد. این عمارت قدیمی بعدها، محل وزارت فرهنگ شد. سایه ی ترس آور دوران حکمرانی ظل السلطان در روایت راوی رمان «شازده احتجاب» هوشنگ گلشیری، دیده میشود

*علی موسیو بهمراه کسانی دیگر از سران کوشندگان تبریز، همچون حاج رسول صدقیانی، سیدحسن شریفزاده، حاجی علی دوافروش، میرزامحمدعلی خان تربیت، جعفرآقاگنجهای و... «مرکزغیبی» تبریز را برپا میکنند و دستههای «مجاهدین» را سامان میدهند مرام نامه «اجتماعیون» [سوسیال دموکرات] قفقاز را به فارسی ترجمه میکنند و همان را مرام‌نامه «مجاهدین» قرار میدهند. «مرکزغیبی» در ایستادگی تبریز نقش مهم بازی میکند. در روزهای محاصره و سختی تبریز، خانه علی موسیو در محله نوبر تاراج میشود

*در تاریخ یکصدساله ی مشروطیت ایران، این نخستین بار و آخرین بار بود که شماری از مشروطه‌خواهان خود را مجاب دانستند برای «شاه مشروطه» خطابه و فاتحه بخوانند و گل برروی گورش بپاشند. جزاین یکبار، هرچه خاطره و یاد و یادبود مشروطه و «شاه مشروطه» بوده است با افسوس یادآور کودتا بودهاست و پایمال کردن اصول و ارزشهای مشروطه و قانون اساسی و آزادیهای سیاسی: کوتادی محمدعلی شاه و به توپ بستن مجلس، کودتای سوم اسفند 1299 و دوران استبداد رضاشاهی، کودتای آمریکائی، انگلیسی 28 مرداد 32 و دیکتاتوری فردی شاه. چهار «شاه مشروطه» پس از مظفرالدین شاه، خود بازیگر اصلی سرنوشت و پایان تأثرانگیز خود در غربت بودند: محمدعلی‌شاه و احمدشاه از سلسله قاجار، رضاشاه و محمدرضاشاه از خاندان پهلوی. عارف‌قزوینی شاعر دوران مشروطیت سال‌ها پس از درگذشت مظفرالدین‌شاه سروده‌ای دارد که در آن «فاتحه‌ای» خوانده است برای پایان سلطنت
خوشم که دست طبیعت گذاشت در دربار     چراغ سلطنت شاه بر دریچهی باد
تو نیز فاتحهی سلطنت بخوان عارف    خداش با همه بد فطرتی بیامرزاد





چاپ این صفحه       بازگشت :     به بالای صفحه       به صفحه قبل